{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدا می‌خواست از سر رد کند این قوم طوفان رابه دستِ مرد دری

خدا می‌خواست از سر رد کند این قوم طوفان رابه دستِ مرد دریایِ حوادث داد سکان رانجات کشتی از گرداب‌ها، زحمت فراوان داشتخدا خیرش دهد آن مرد را، پیر جماران رانگاهش فجر صادق بود، فجرِ انقلاب نوربه پایان بُرد بعد سال‌ها شام غریبان رابه امر او فرشته دیو را از شهر بیرون کردگواهی می‌دهد تاریخ رسوایی شیطان راازاین اعجاز بالاتر!؟ بهار آورد در بهمنگرفت از چشمِ گندم‌زارها خوابِ زمستان راصدایِ انفجار نور او لرزاند یکبارهقَطیف و قدس را، حتی بلندی‌های جولان راهزاران شاه دید این مُلک، اما سیزده قرن استبه رویِ چشم خود بگذاشته شاه خراسان را

#شهدا
#ایران
دیدگاه ها (۰)

با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتمکه شهیدان که‌اند این همه خونین...

زیر لِوای عشق شما گریه می کنماینک برای کشور ما یک دعا کنیدمن...

شبیه غنچه ی زخمی به خاک و خون خفتندشبیه قطره به دریا چکیده ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط