{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سخت

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سخت

چند روز بعد...

آرا اون روز وقتی از مدرسه برگشت، مثل همیشه پرانرژی نبود.

در رو باز کرد و آروم گفت:

ـ سلام...

جونگ‌کوک که از اتاق کارش بیرون اومد، سریع متوجه شد چیزی فرق کرده.

ـ چی شده؟

آرا کیفش رو روی مبل گذاشت.

ـ هیچی.

جونگ‌کوک چند لحظه نگاهش کرد.

ـ آرا.

آرا آه کشید.

ـ امروز توی مدرسه یه امتحان سخت داشتیم... فکر کنم خراب کردم.

جونگ‌کوک نشست.

ـ فکر می‌کنی یا مطمئنی؟

آرا لب‌هاشو جمع کرد.

ـ فکر می‌کنم.

جونگ‌کوک گفت:

ـ پس هنوز تموم نشده.

آرا با تعجب نگاهش کرد.

ـ یعنی چی؟

ـ یعنی یه نتیجه، ارزش تو رو مشخص نمی‌کنه.

آرا چند لحظه ساکت موند.

بعد آروم گفت:

ـ تو همیشه همین‌قدر مطمئن حرف می‌زنی؟

جونگ‌کوک شونه بالا انداخت.

ـ چون می‌دونم تو بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی توانایی داری.

آرا لبخند کوچیکی زد.

ـ حتی وقتی خودم شک دارم؟

ـ مخصوصاً اون موقع.

...

شب، آرا دوباره نشست درس خوند.

این بار با انگیزه بیشتر.

وقتی از کنار اتاق جونگ‌کوک رد شد، دید هنوز مشغول کاره.

یه لیوان آب روی میز گذاشت.

ـ زیاد کار نکن، آقای اخمو.

جونگ‌کوک نگاهش کرد و لبخند زد.

ـ تو هم زیاد درس نخون.

آرا خندید.

ـ باشه.

هر دو برگشتن سر کار خودشون.

اما این بار...

هر دو حس می‌کردن یه نفر هست که به فکرشونه.

ادامه دارد...
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان
دیدگاه ها (۰)

چندپارتی جونگ کوک

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

ادامه ی پارت ۱۹۸

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

P : 27

چندپارتی جونگ کوک

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.42(روایت از زبان نویسند...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط