رمان سوم

رمان سوم
پارت دوم
࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚
ویو چویا
بعد اینکه رفت خیلی ترسیده بودم ، کاش در رو باز نمی کردم ، عوضی ها ، یعنی من باید به دست یه شیطان کشته شم ؛ این عادلانه نیست
با باز شدن در از افکارم بیرون اومدم ، خود عوضیش بود با یه دیس پر از عذا
متوجه گذر زمان نشده بودم الان شب بود ‌.
دازای : هی غذا کوچولو ، تو فکری ؟
چویا : * اعصابش خورد شد * خفه شو عوضی من میخوام برم
دازای : * شوکه شده * غذای بدی شدی ، وایستا تقصیر خودمه بهت رو دادم * دیس رو گذاشت رو میز و به سمت چویا حمله کرد *
چویا : چیکار میکنی
دازای : ادبت میکنم * چند تا از دکمه های لباس چویا رو باز کرد *
چویا : نک...
ویو راوی
قبل از این که چویا حرفش رو تموم کنه دازای دندون های نیشش رو تو گردن چویا فرو کرد و داشت مثل یه گ... اشتباه شد یه خون اشام خون میخورد و چویا ناله میکرد
چویا : اممممممم ..... اهههههه. بس........ اه............بسکن.....
دازای :* دندوناشو در اورد * بیشتر
چویا : ایییییی .... چطه
دازای : بیشتر ناله کن
چویا : خفه شو عوضیییییییییییییییییییی
دازای : تازه ادبت کرده بودم ها * دندوناشو به چویا نشون داد که هنوز لکه های خون روش بود *
࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚
دارای بسی مرز
دیدگاه ها (۸)

رمان چهارم پارت دوم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو دازای * چ...

روباه کوچولوی منپارت سی و پنجم꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو چویا دازا...

پارت اول ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو چویا 🙂یه روز مسخره ی...

رمان دومپارت اول ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚چشم های اقیانوسی...

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

بهار بدون تو

Fabric of Love~P7با سردرد شدید از مصرف زیاد مشروب بیدار شدگر...

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸پارت ۱۱🌸*ویو چویاداشتم تویه خیابون راه می...

ابلیس

#Escape_from_death_April29 #part6☆ویو:نویسنده☆اون عوضی اینجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط