رمان انیمه ای هنوز نه چپتر ۴۱

میتسوری: خب البته ... بفرما____

سانمی: اوبانای نفله شده بیا دیگه! داره دیر میشه....

اوبانای : اومدم (به سانمی چشم غره رفت.)
اوبانای: فعلا میتسوری سان! 👋

میتسوری: هوم... فعلا...






===============================
شینوبو: یعنی انقدر نزدیک بود که شمارشو بگیریییییی؟!؟؟!؟ خیلی دارم فشار میخورم🗿💔

میتسوری: تو چرا فشار میخوری؟
شینوبو: چون منم یه جورایی تو همچین موقعیتی بودم.

میتسوری در حالی که بالشت رو سفت بغل کرده بود گفت: جدیییی؟!؟! کی ؟؟کجا ؟!چی گفت؟

شینوبو: آروم آروم😐😂
میتسوری: تعریف کن🌚

شینوبو: همون روزی بود که رفتیم کوه فلان ، بعد از رفتن اون روحه که می گفت الهه اس گیو ازم پرسید امشب ما زیباست ، یعنی دوستت دارم؟
منم گفتم البته☺️

میتسوری: بعد بهت گفت دوستت داره؟😃

شینوبو: نه 🗿💔 گفت که اینطور. بعد هم سوتاکو سان صداش کرد و رفت.

میتسوری: خب ، کجای این قضیه داشتین شماره میدادین؟

شینوبو: بعد از این قضیه یعنی فرداش. یادته بارون میومد؟
میتسوری: اوه آره. من سرما خورده بودم برای همین نیومدم مدرسه. خب؟

شینوبو: چتر یادم رفته بود ببرم ، سوئیشرتم هم مونده بود خونه😐😂

میتسوری: خیلی دراماتیک عه ولی اون بهت چتر یا سوئیشرت داد؟🌚

شینوبو: دقیقا. گفت پیاده باید بری؟ منم گفتم خب اممم آره. اونم سوئیشرتش رو داد بهم. ننم گفتم میشه شمارتو بدی تا برای پس دادنش هماهنگ کنیم؟ اونم گذاشت رفت😐💔 هنوز حرفم تموم نشده بود.

میتسوری: وایییییییییی! چرا پسرا اینجوری میکنن؟ اون از اوبانای که رفت اونم از گیو. آدم دلش میخواد پارشون کنه.

شینوبو: میفهمم رفیق. راستی ، چند وقت بود اینجوری شب رو کنار هم نموندیم؟

میتسوری: نمی دونم . خیلی وقت بود دوتایی یادی از گذشته نکرده بودیم😂✨
شینوبو: حالا یه سوال میمونه اینجا. اان چطوری باهاشون هماهنگ کنیم؟
میتسوری: کانائه درمان این مشکله.
شینوبو: راست میگی هاااا

میتسوری: من همیشه راست میگم😌


بعد از یک دقیقه سکوت ، شینوبو سکوت رو شکست.

شینوبو: می خوام دست از دعوا کردن باهاش بردارم.

میتسوری: چی؟ یهویی چی شد؟

شینوبو: الان دیگه نمیشه مثل سابق آزارش بدم. اون میدونه من کیم.

میتسوری: منظورت چیه میدونه تو کی ای؟

شینوبو: توی زندگی قبلی من بهش اعتراف کردم. الان همه میدونن ما تناسخ پیدا کردیم. پس میدونن قبلا چی شده.

میتسوری: خب.... یه جورایی خجالت آوره ولی خوبه.

شینوبو: ها؟

میتسوری:خوبه دیگه. این یعنی مسیر کوتاهی رو باید برای رسیدن بهش طی کنی. منم همینطور، تو میدونی من اوبانای رو بیشتر از همه دوست دارم. میدونی که نمیتونم هم زیر حرفم هم بزنم. من بهش قول دادم توی این زندگی عروسش باشم.

شینوبو: من حرف زیادی نزدم. من فقط به طور رازآلود گفتم دوستت دارم. برای تو مسیر خیلی هموار تره.

میتسوری: هموار نیست ، ولی برای تو ..... خب این برای تو یه امتیازه. میتونی درستش کنی. میتونی بگی همش دروغ بوده یا هر چیز دیگه ای.

شینوبو: ولی من واقعا دوسش دارم.

میتسوری: پس بیخیالش نشو. بهش بگو دوستش داری ، نزار همینجوری از دستت فرار کنه.

شینوبو: چطوری؟

میتسوری: با دو تا کلمه ی ساده.


شینوبو: جدی خیلی داره دراماتیک میشه😂😐

(سوهی :میدونم میدونم🤡😂😐🪄🎀)

میتسوری: من جدیم شینوبو.

شینوبو: میدونم. فعلا تو باید کاری که میخوای رو انجام بدی. اول تو بعد من🌚

میتسوری: فقط میخوای از زیرش در بری. ولی باشه.
قبوله؟🤚


شینوبو: قبوله!🤝


































































ادامه دارد...

این شما و این یک پارت چرت و پرت دیگر🗿🪄💔 حس میکنم خیلی چرت و پرت داره میشه. نظرتون چیه لغوش کنم؟🤡✨️☝️
چالش: به نظرتون دلیل بدبختی همه ی ایرانی ها چیه؟🗿🪄🎀
دیدگاه ها (۲۲)

_:ریل‌ترین‌لیسا‌وجود‌نداره.+:چی‌فک‌کردی‌آخه؟._:همینی‌که‌گفتم...

ویوی تهیونگ:دیگه نمیتونستم خودمو نگه دارم بهش گفتم:با نو ا.ت...

درود خواهران و برادران عزیز.آرت جدید!برای سوزومه 🌒👄🌘میدونم ر...

لیا : فقط احساس می‌کردم بهش مدیونمکوک : مدیون ؟! چرا ؟!لیا :...

the first lie

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

ریدم تو این شانس-مامانم گفته تا وقتی مدرسه تموم نشده حق ندار...

𝔜𝔬𝔲 𝔠𝔞𝔫'𝔱 𝔟𝔢 𝔟𝔢𝔱𝔱𝔢𝔯 𝔱𝔥𝔞𝔫 𝔪𝔢😩︵⏜࣪⏜֪࣪︵֪⏜֪࣪︵︵֪𝔞𝔳𝔦𝔩𝔩𝔞:-سلام عشقا ...

تو نمی‌دونی ولی باد لای موهات منم. اون شب که درد داری، گرمی ...

شمشیر بر تاریکی پارت ۱۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط