Part3(Attachment)

Part3(Attachment)
نفر کناری هیونجین گفت: ببینم، تو کیی دیگه؟ تو هم می‌خوای به حال و روز اون بیفتی؟

فیلیکس بلند شد و گفت:
با قلدری کردن اصلاً خفن دیده نمی‌شی، گفتم که بدونی. حالا دفترش رو پس بده

هیونجین در لحظه‌ی آخر به حرف فیلیکس گوش کرد و فکرش رو کمی منقبظ کرد. موهاش رو با حرص بالا داد و پوزخندی از عصبانیت زد.
دوست هیونجین به سمت فیلیکس رفت و گفت: هی تو...

ولی قبل از این‌که کامل به سمتش بره و حرفش رو تموم کنه، هیونجین جلوش رو

گرفت و گفت: «بذارش واسه بعداً، داره دیر می‌شه
و دفتر رو به سمت فیلیکس پرت کرد و از اون‌جا دور شد.
پسر هم از زمین بلند شد و از فیلیکس تشکر کرد

واقعاً ازت ممنونم

فیلیکس با لبخند محوی جواب داد: «کاری نکردم که
ببینم، اونا همیشه این کارا رو می‌کنن؟

پسر عینکش رو صاف کرد و گفت: خب راستش آره، اونا به قلدری کردن خیلی معروفن، عجیبه که نمی‌شناسیشون. کارت واقعاً جرأت می‌خواست. نمی‌خوام نگرانت کنم، ولی بعد این موضوع فکر کنم باز هم بیان سراغت
فیلیکس لبخندش محو شد بود، ولی نه از روی ناراحتی
باشه، ممنونم، فعلاً
به سمت کلاسشون رفت و روی یکی از نیمکت‌ها نشست
از اول هم نباید دخالت می‌کرد، اصلاً قرار نبود وارد حاشیه بشم. ولی فعلاً باید بی‌خیال این قضیه می‌شد..
دیدگاه ها (۰)

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 3 | تو چرا برات مهمه؟!لوئیس لپ‌...

#my.FUCKER.mafai. part7تلفن هیونجین ناگهان زنگ خو...

༒ 𝘽𝙡𝙤𝙤𝙙𝙮 𝙑𝙖𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚 ༒ __ ___ part 1باران شدیدی می‌بارید ...

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_21فصل یازدهم | ...

فیلیکس و می سان 💋

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

جهانی میان بیداری و خواب Part:3

#SLAVES. PART 2عمارت در سکوت فرو رفته بود.فیلیک...

نخ هایی که دلم رو بهت دوخت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط