{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part32

بازومو گرفت و تند تند رفت داخل حیاط

داد میزدم:ولم کننن

خودمو عقب میکشیدم ولی فایده نداشت پرتم کرد داخل خونه و درو بست

سعید:دفعه اخرت باشه که با این دختره هرزه میبینمت

من:خفه شو هرزه خواهرته

سیلی محکمی بهم زد

سعید:حواستو جم کن راجب خواهر من چی میگی

من:اووو ببخشید حواسم نبود که اون هم خواهرته هم همسر آیندت

سعید:آره همسر آیندم نه همین الانم همسرمه اوکیی

انگار ی سطل آب یخ ریخت رو سرم
اشکام تند تند میومد

من کسیو دوسداشتم که ازدواج کرده بود با خواهر ناتنیش

رفت محکم درو بست و قفل کرد
باورم نمیشد پس چرا نیما بهم چیزی نگفت

من چقدر احمق بودم که فکر میکردم میتونستم کاری کنم عاشقم بشه

نگو از قبل اقا در باخته کس دیگع ای هست

نشستمو تا صبح عررر زدم
صبح خودمو جلوی آینه نگاه کردم چشام باد کرده بود و زیرشون کبود بود

دماغم قرمز شده بود و لبام بی رنگ

رفتمو به صورتم ی آبی زدم... ..
دیدگاه ها (۱۱)

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟯-رفتم سمت اتاق انگار اتاقه لیا بود دیدم داره لباساشو د...

عشق معشوق ویو کوک نمی دونم چرا هر چی زنگ می زنم جواب نمیده ش...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_2ویو میرانور خورشید از لا...

داستان زندگی منپارت:22_لونارو آروم سمت خودم کشیدم و شروع کرد...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ وقتی استادت بود و عاشقت شد...🪐🩵🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟕همین که ا...

رمان تنهایی پر هیاهو پارت ۱۰

#رها وحشی داشت لبامو می بوسید دوباره طعم خون لعنتیو توی دهنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط