{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۶۹
اونوقت نمیشنیدم و نمیدیدم که ادما چطوري انقدر راحت و تلخ رنگ عوض میکنن وا رفته و گنگ و کمی مشوش گفت: الا؟؟ با غم گفتم: سلام فرد پوزخند زدم و گفتم از تو انتظار نداشتم.. تند و گرفته گفت الا قسم میخورم اون طور نیست كه فك ميكني.. با درد گفتم بعد روزها بی پاسخ گذاشتن تماسام فکر ديگه اي نمیتونم بکنم. شما هم منو انداختین کنار نه؟ مهره سوخته ام؟ تلخ گفت اینطور نیست. من... من خیلی گرفتار بودم. معذرت میخوام اشکم جاری شد و تلخ :گفتم دیگه برام مهم نیست..هیچی برام مهم نیست..

نیست.. شاکی گفتم: جیمین کجاست؟ فرد جدي گفت: من خبري ازش ندارم. چطور؟ با خشم گفتم الان باید باور کنم؟ اشفته و داغون گفت الا من خبري ندارم ازش با خشم گفتم باشه. اگه یه بار احیانا دیدیش بگو الا گفت خیلی نامردي..خيلي.. اونقدر که حتی دیگه آوردن اسمتم حالمو بد میکنه.. درمونده و با غم گفت: اينجوري نگو الا.. اشکم جاري شد و نتونستم چيزي بگم. مهربوون و دلجویانه گفت:الاخانوم..خواهر گلم... اينطوري نگو..خواهش میکنم لرزون گفتم یه چیزی بگم واقعا بهش ميگي؟ سکوت تلخي کرد و بعد اروم گفت:اگه دیدمش.. درمونده گفتم بهش بگو الا گفت.. من... نه پول میخواستم نه ملك... چشمامو بستم و گفتم من فقط دوستت داشتم..فقط همین.. دیگه نمیتونستم داغون و تند گفتم:خدافظ.. و گوشی رو قطع کردم و به راننده پسش دادم و پردرد دستمو روي صورتم کشیدم. اخ خداا... قلبم داشت از جا در میومد.. بدجور خرد شده بودم. چیکار باید بکنم؟ دیگه به کجا باید چنگ بزنم؟ ۲ ساعت دیگه جلوی خونه فرد موندم میترسیدم بره سراغ جیمین و این لحظه رو از دست بدم.. من که تا الان موندم.. تصور اینکه فرد امروز بره و حرفای منو به گوش جیمین برسونه منو نگه میداشت.. داغون دستمو به صورتم گرفتم و نفسم رو خيلي شديد بيرون دادم.. بیحوصله سرمو بلند کردم که در خونه فرد باز شد. هول و با اشتیاق نگاه کردم خودشه. لباس عوض کرده و تنها اومد بیرون و رفت سمت ماشینش. قلبم تند تند میزد. يعني ميره پیش جیمین؟ در ماشین رو باز کرد که در خونه اش دوباره باز شد و نیکول دوید

در ماشین رو باز کرد که در خونه اش دوباره باز شد و نیکول دوید سمتش.. سرمو پایین تر کشیدم تا متوجهم نشه.. دوید سمت فرد.. پنجره رو اروم و محتاط یه کم پایین کشیدم تا صداشون رو بشنوم..
دیدگاه ها (۷)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۵اونوقت... و خودمو بهش نزدیک...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 185♡⁠。⁠)⁩جونگکو...

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۱۰ | دیگه فقط همسا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 225♡⁠。⁠)⁩دستش ر...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "36""ویو جئون آنجلینا"از ص...

پارت ۳ 🖤بعد از اینکه جیمین منو از اونجا بیرون آورد، تمام راه...

پارت ۲دیگه مشخص نبود گریه کردم پس از دست شویی رفتم بیرون و د...

پارت اول ویو آت اه سرم امروز خیلی کار دارم این سردرد فاکی هم...

+نه بابا اخه ببی ( بوق بوق گوشی رو قطع کرد) دید ات وای چکار...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1. وقتی پریودی و.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط