𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
""""""""""""
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕010
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
خود به خود استرسی گرفتمو لب و زدم"
_درباره چی بابا جون
تک خنده کرده و گفت"
_چرا استرس گرفتی ؟؟
نترس چیزی نیست فقط یه مدت منو و مامانت قراره بریم برای یه کارمون المان
اخمامو کردم توهم و گفتم"
_پس من چی منو نمیبرید
_نه نمیتونیم
_چرااا؟؟؟؟
_بخاطر مدرست دخترم چون معلوم نیست تا کی طول بکشه
_بابا مدرسه زیاد مهم نیست من نمیخام از شما جدا شم
_همین که گفتم باید بمونی
_اخه بابا
_اخه بی اخه همین که گفتم
بغض کردم و با حرص لب زدم"
_فکر کردین من خرم فقط میخواید منو دست به سر کنید با هم دیگه تنها بمونید
بابا زد زیر خنده و مامان هم دمپاییشو به سمت من پرت کرد و
خوشبختانه جا خالی دادم و زنده موندم
مامان که قرمز شده بود نمیدونم از حرص بود یا خجالت با خشم جیغ زد"
_عمه سگ بی حیا چه گو//هی خوردی
اروم اروم اب دهنمو قورت دادم و مظلوم لب زدم"
_گوه خوردم به خدا
_گوه خوردن الان کافی نیست
مظلوم تر گفتم"
_غلط خوردم
با اعتماد به نفس لب زد"
_خوبه
بابا خندشو قورت داد و با لحنی خنده دار گفت"
_خب بانوان محترم بیایید بنشینید تا برویم برای ادامه صحبت هایمان
منو مامان با ناز و متانت نشستیم رو مبلا که بابا گفت"
_خب کجا بودم ؟ اها خب از اونجایی که منو مامانت نیستیم ما نمیتونیم تورو تو خونه تنها ول کنیم قراره بری خونه رفیق من
سیبی برداشتمو همونجوری خوردمشو و با لبخند لب زدم"
_خب پدر جان مشکلی نیستش
_پس پاشو بریم........
________________
لآیـــکـ + کآمـــنتـ + بآزنـــشر
حمآیـــتـ ؟؟؟
مـمنونـــتـ میشــــم مـاهزآدم ✨🖤
""""""""""""
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕010
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
خود به خود استرسی گرفتمو لب و زدم"
_درباره چی بابا جون
تک خنده کرده و گفت"
_چرا استرس گرفتی ؟؟
نترس چیزی نیست فقط یه مدت منو و مامانت قراره بریم برای یه کارمون المان
اخمامو کردم توهم و گفتم"
_پس من چی منو نمیبرید
_نه نمیتونیم
_چرااا؟؟؟؟
_بخاطر مدرست دخترم چون معلوم نیست تا کی طول بکشه
_بابا مدرسه زیاد مهم نیست من نمیخام از شما جدا شم
_همین که گفتم باید بمونی
_اخه بابا
_اخه بی اخه همین که گفتم
بغض کردم و با حرص لب زدم"
_فکر کردین من خرم فقط میخواید منو دست به سر کنید با هم دیگه تنها بمونید
بابا زد زیر خنده و مامان هم دمپاییشو به سمت من پرت کرد و
خوشبختانه جا خالی دادم و زنده موندم
مامان که قرمز شده بود نمیدونم از حرص بود یا خجالت با خشم جیغ زد"
_عمه سگ بی حیا چه گو//هی خوردی
اروم اروم اب دهنمو قورت دادم و مظلوم لب زدم"
_گوه خوردم به خدا
_گوه خوردن الان کافی نیست
مظلوم تر گفتم"
_غلط خوردم
با اعتماد به نفس لب زد"
_خوبه
بابا خندشو قورت داد و با لحنی خنده دار گفت"
_خب بانوان محترم بیایید بنشینید تا برویم برای ادامه صحبت هایمان
منو مامان با ناز و متانت نشستیم رو مبلا که بابا گفت"
_خب کجا بودم ؟ اها خب از اونجایی که منو مامانت نیستیم ما نمیتونیم تورو تو خونه تنها ول کنیم قراره بری خونه رفیق من
سیبی برداشتمو همونجوری خوردمشو و با لبخند لب زدم"
_خب پدر جان مشکلی نیستش
_پس پاشو بریم........
________________
لآیـــکـ + کآمـــنتـ + بآزنـــشر
حمآیـــتـ ؟؟؟
مـمنونـــتـ میشــــم مـاهزآدم ✨🖤
- ۹۴۲
- ۲۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط