{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گذرت می افتد به آن کافه ی ته خیابان دانشگاه

گذرت می افتد به آن کافه ی ته خیابان دانشگاه
به همان میز دو نفره ی دم در...
هوس خوردن شربت بهارنارنج میکنی دوباره،
بهارنارنج با مخلوطی از عطرِ تنم...
دلت پر میکشد برای بستنی قیفی های سر خیابانمان...
دلت میتپد برای دیدن قیافه ام موقع ریختن شکلات بیشتر روی بستنیم...
بازم هوای من و دستهایم میزند به سرت،
از آن هوا به سر زدن هایی که میشود بغض،
میشود اشک،
میشود زودتر شب بخیر گفتن و تا صبح فکر کردن
فکر کردن به من و جای خالیم...
دلتنگی امانت را میبرد،
آنجا که دختری را توی خیابان میبینی،دختری شبیه من...
حسرت به دلت چنگ میزند،
آنجا که توی خیابان پسری معشوقه اش را سفت در آغوش گرفته
یک جوری که حس میکنی یک نفرند...
آه میکشی،
دلت میگیرید،
تنگ میشود،مچاله میشود،میمیرد
ولی هیچ دردی دوا نمیشود که نمیشود...
دیدگاه ها (۴)

هیچـــــوقت کــــسی که دوســــش دارے رو خــدای خودت نکن.. ...

بیا قدم بزنیم...!!!برویم به همان گوشه ی دنج...باز تو بگویی ک...

بیا قدم بزنیم...!!!برویم به همان گوشه ی دنج...باز تو بگویی ک...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹¹_بخش اول_بعضی چیزها در حوزه اختیار ما هستند و...

گذرت می افتد به آن کافه ی ته خیابان دانشگاهبه همان میز دو نف...

گذرت می افتد به آن کافه ی ته خیابان... دلت پر میکشد برای بست...

همه آدمها به تنهایی نیاز دارند...که گفته سخت است تنهایی..اتف...

گاهی اوقات دلم مچاله میشودمیدانی چرا...؟اخر هیچوقت فکر نمیکر...

زن که باشی... ترس های کوچکی داری... از کوچه های بلند، از ...

یکی از همین روزها....به سرت میزند که دست از همه چیز برداریدو...

عکس از دوسالگی خودم ، از روزهای مردانگیم، حیف ، حیف که نمیشو...

عروس مردگان

به روزهای نبودنت که فکر میکنم...راستی هیچوقت به روزهای نبودن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط