{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گذرت می افتد به آن کافه ی ته خیابان دانشگاه

گذرت می افتد به آن کافه ی ته خیابان دانشگاه
به همان میز دو نفره ی دم در...
هوس خوردن شربت بهارنارنج میکنی دوباره،
بهارنارنج با مخلوطی از عطرِ تنم...
دلت پر میکشد برای بستنی قیفی های سر خیابانمان...
دلت میتپد برای دیدن قیافه ام موقع ریختن شکلات بیشتر روی بستنیم...
بازم هوای من و دستهایم میزند به سرت،
از آن هوا به سر زدن هایی که میشود بغض،
میشود اشک،
میشود زودتر شب بخیر گفتن و تا صبح فکر کردن
فکر کردن به من و جای خالیم...
دلتنگی امانت را میبرد،
آنجا که دختری را توی خیابان میبینی،دختری شبیه من...
حسرت به دلت چنگ میزند،
آنجا که توی خیابان پسری معشوقه اش را سفت در آغوش گرفته
یک جوری که حس میکنی یک نفرند...
آه میکشی،
دلت میگیرد
تنگ میشود،مچاله میشود،میمیرد
ولی هیچ دردی دوا نمیشود که نمیشود...
دیدگاه ها (۱۰۶)

007-پنهان در مه - پارت ۷۳

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹¹_بخش اول_بعضی چیزها در حوزه اختیار ما هستند و...

پارت: 25 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**اگر کسی چند هفته پیش بهم ...

My Vampire Mate Season 2 part : ۸۸

گذرت می افتد به آن کافه ی ته خیابان دانشگاهبه همان میز دو نف...

گذرت می افتد به آن کافه ی ته خیابان... دلت پر میکشد برای بست...

همه آدمها به تنهایی نیاز دارند...که گفته سخت است تنهایی..اتف...

گاهی اوقات دلم مچاله میشودمیدانی چرا...؟اخر هیچوقت فکر نمیکر...

گاهی همینطور که نشسته امفکر میکنم تو با آن چشم هاچه کسی را ن...

گاهی همینطور که نشسته امفکر میکنمتو با آن چشم ها چه کسی را ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط