{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن ها چفیه بستند تا بسیجی وار بجنگند

آن ها چفیه بستند تا بسیجی وار بجنگند
من چادر می پوشم تا زهرایی زندگی کنم!
آن ها چفیه را خیس می کردند تا نفس هایشان”آلوده شیمیایی” نشود
من چادر می پوشم تا از”نفس های آلوده”دور بمانم!
“بانو چادرت را بتکان قصد تیمم داریم.
.
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هشتم: بیدار شو---شانه‌اش را بستم.با د...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

خانوم مدیرعاملپارت ۱۸ | حرفی که بالاخره گفته شدصبح روز بعد، ...

آن ها چفیه بستند تا بسیجی وار بجنگندمن چادر می پوشم تا زهرای...

آن ها چفیه بستند تا بسیجی وار بجنگندمن چادر می پوشم تا زهرای...

آن ها چفیه بستند تا بسیجی وار بجنگندمن چادر می پوشم تا زهرای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط