آن ها چفیه بستند تا بسیجی وار بجنگند

آن ها چفیه بستند تا بسیجی وار بجنگند
من چادر می پوشم تا زهرایی زندگی کنم!
آن ها چفیه را خیس می کردند تا نفس هایشان”آلوده شیمیایی” نشود
من چادر می پوشم تا از”نفس های آلوده”دور بمانم!
“بانو چادرت را بتکان قصد تیمم داریم...
دیدگاه ها (۱)

## «ماه، بوی باران می‌دهد»### پارت نهم: مرزِ شکستهنگهبان‌ها ...

کن نیچیوا ❤️‍🔥اومدم با پارت ۴ این سناریو ی شاهکار...لایک پار...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

آن ها چفیه بستند تا بسیجی وار بجنگندمن چادر می پوشم تا زهرای...

آن ها چفیه بستند تا بسیجی وار بجنگندمن چادر می پوشم تا زهرای...

آن ها چفیه بستند تا بسیجی وار بجنگندمن چادر می پوشم تا زهرای...

آن ها چفیه بستند تا بسیجی وار بجنگندمن چادر می پوشم تا زهرای...

آن ها چفیه بستند تا بسیجی وار بجنگندمن چادر می پوشم تا زهرای...

آن ها چفیه بستند تا بسیجی وار بجنگندمن چادر می پوشم تا زهرای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط