پارت 14
بابا ت : هرچی باشه بردار زادمه و اینکه من قبلا هم نگاش به تو دیدم . امروز جک میاد شرکت بهتر فکراتو بکنی یه جواب خوب بهم بدی
نمیدونستم که باید چی بگم پس با اجازه ای گفتم از اتاق بابا اومدم بیرون میخواستم به سمت اتاقم برم که مامانم صدام کرد
مامان ت : ت
برگشتم و به سمتش رفتم
ت : بله مامان
مامان ت : بیا بریم اتاقم کار دارم باهات
ت : اما من میخوام تنها....
مامان ت : ت همین که گفتم
ناچار « باشه ای » گفتم با مامانم به سمت اتاقش رفتیم
مامان اشاره کرد رو تخت بشینم منم نشستم خودش اومد کنارم وایساد . نگاهی تو چشمام کرد
مامان ت : تو از این خواستگاری راضی هستی؟!
ت : مامان تو میدونستی
مامان ت : سوالمو با سوال جواب نده
مکث کوتاهی کردم سرمو بلند کردم به مامان خیره شدم
ت: خب من خیلی وقته متوجه نگاه های جک به خودم شدم و خب راضی نیستم. از جک خوشم نمیاد یعنی هیچ حسی نسبت بهش ندارم.
مامان ت : ت به چشمام دقیق نگا کن
تو یه دلیل غیر از این داری تو به کس دیگه ای علاقه داری ت درسته؟
زبونم به کلمه واقعی بند اومده بود . فقط شوکه مامانم نگا میکردم به زور گفتم
ت : نه.... نه مام
مامان ت : ت نگو از چشمات میشه خوند
ناخواسته سرم پایین انداختم بعد چند ثانیه سرم بلند کردم گفتم
ت: اره درسته مامان من کس دیگه ای دوست دارم
مامان ت: اونم اندازه ای که دوسش داری دوست داره؟!
با تمام اعتماد و عشقی که از جیمین داشتم گفتم
ت: اره منو دوست داره، جیمین خودش گفت دوسم داره
مامان ت : پس اسمش جیمین
با خجالت سرمو پایین انداختم
10 تا لایک
نمیدونستم که باید چی بگم پس با اجازه ای گفتم از اتاق بابا اومدم بیرون میخواستم به سمت اتاقم برم که مامانم صدام کرد
مامان ت : ت
برگشتم و به سمتش رفتم
ت : بله مامان
مامان ت : بیا بریم اتاقم کار دارم باهات
ت : اما من میخوام تنها....
مامان ت : ت همین که گفتم
ناچار « باشه ای » گفتم با مامانم به سمت اتاقش رفتیم
مامان اشاره کرد رو تخت بشینم منم نشستم خودش اومد کنارم وایساد . نگاهی تو چشمام کرد
مامان ت : تو از این خواستگاری راضی هستی؟!
ت : مامان تو میدونستی
مامان ت : سوالمو با سوال جواب نده
مکث کوتاهی کردم سرمو بلند کردم به مامان خیره شدم
ت: خب من خیلی وقته متوجه نگاه های جک به خودم شدم و خب راضی نیستم. از جک خوشم نمیاد یعنی هیچ حسی نسبت بهش ندارم.
مامان ت : ت به چشمام دقیق نگا کن
تو یه دلیل غیر از این داری تو به کس دیگه ای علاقه داری ت درسته؟
زبونم به کلمه واقعی بند اومده بود . فقط شوکه مامانم نگا میکردم به زور گفتم
ت : نه.... نه مام
مامان ت : ت نگو از چشمات میشه خوند
ناخواسته سرم پایین انداختم بعد چند ثانیه سرم بلند کردم گفتم
ت: اره درسته مامان من کس دیگه ای دوست دارم
مامان ت: اونم اندازه ای که دوسش داری دوست داره؟!
با تمام اعتماد و عشقی که از جیمین داشتم گفتم
ت: اره منو دوست داره، جیمین خودش گفت دوسم داره
مامان ت : پس اسمش جیمین
با خجالت سرمو پایین انداختم
10 تا لایک
- ۲۸.۰k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط