سناریو
☆انسان بی پایان
•/•فصل یک/عروسک مرده p⁵
---
ر: هی بچهها... اون روز که من اومدم پیشتون تا بگم منم عضو گروهتون میشم متوجه یه چیزی شدم. به نظرم به درد میخوره.
ا: چی؟
ر: اون داروهای مخصوص اعصاب و روان مصرف میکنه. و اون داروهایی که با دوز بالایی استفاده میکنه رو فقط با تجویز روانپزشک میشه تهیه کرد. پس یعنی این احتمال وجود داره که اون بره پیش روانشناس.
د: اَخه این چه ربطی داره؟
ر: گفتم. این فقط یه احتماله. چون به روانپزشک مراجعه کرده و دارو مصرف میکنه ممکنه دکترش بهش گفته باشه که بره پیش روانشناس.
چ: هوم... به نظر منطقی میآد... ولی خب... این چه کمکی میتونه بهمون بکنه؟
ر: هُممم... خب... ما میتونیم اول با تحقیق بفهمیم پیش روانشناس میره یا نه. بعدم اگه متوجه شدیم میره میتونیم تلاش کنیم شمارهی روانشناسشو پیدا کنیم.
د: خب؟
ر: بعدم میتونیم بریم از روانشناسش اطلاعات بگیریم. مطمئنم اطلاعات خوبی به دست میاریم.
ا: آره راست میگه. ایدهی خوبیه.
چ: ولی اَخه... این کار درست نیست. ما داریم تو زندگی شخصیش فضولی میکنیم.
ا: خب تو میگی چیکار کنیم؟ خودش که چیزی نمیگه بهمون. چارهای جز این نداریم.
د: خب تو مگه دوست صمیمیش نیستی؟ پس چرا هیچی ازش نمیدونی؟ تازه من زیاد ندیدم باهم باشید.
ا: هَعی. آره. اون بهم هیچی نمیگه. یادمه یبار انقدر رفتم تو مخش و اصرار کردم که از عصبانیت یه سیلی بهم زد.
د: اوه اوه.
چ: خب. رانپو تو میگی از کجا شروع کنیم؟
ر: به نظرم...
#Sadaku ☆ #Endless_Human ☆ #Dead_Doll
•/•فصل یک/عروسک مرده p⁵
---
ر: هی بچهها... اون روز که من اومدم پیشتون تا بگم منم عضو گروهتون میشم متوجه یه چیزی شدم. به نظرم به درد میخوره.
ا: چی؟
ر: اون داروهای مخصوص اعصاب و روان مصرف میکنه. و اون داروهایی که با دوز بالایی استفاده میکنه رو فقط با تجویز روانپزشک میشه تهیه کرد. پس یعنی این احتمال وجود داره که اون بره پیش روانشناس.
د: اَخه این چه ربطی داره؟
ر: گفتم. این فقط یه احتماله. چون به روانپزشک مراجعه کرده و دارو مصرف میکنه ممکنه دکترش بهش گفته باشه که بره پیش روانشناس.
چ: هوم... به نظر منطقی میآد... ولی خب... این چه کمکی میتونه بهمون بکنه؟
ر: هُممم... خب... ما میتونیم اول با تحقیق بفهمیم پیش روانشناس میره یا نه. بعدم اگه متوجه شدیم میره میتونیم تلاش کنیم شمارهی روانشناسشو پیدا کنیم.
د: خب؟
ر: بعدم میتونیم بریم از روانشناسش اطلاعات بگیریم. مطمئنم اطلاعات خوبی به دست میاریم.
ا: آره راست میگه. ایدهی خوبیه.
چ: ولی اَخه... این کار درست نیست. ما داریم تو زندگی شخصیش فضولی میکنیم.
ا: خب تو میگی چیکار کنیم؟ خودش که چیزی نمیگه بهمون. چارهای جز این نداریم.
د: خب تو مگه دوست صمیمیش نیستی؟ پس چرا هیچی ازش نمیدونی؟ تازه من زیاد ندیدم باهم باشید.
ا: هَعی. آره. اون بهم هیچی نمیگه. یادمه یبار انقدر رفتم تو مخش و اصرار کردم که از عصبانیت یه سیلی بهم زد.
د: اوه اوه.
چ: خب. رانپو تو میگی از کجا شروع کنیم؟
ر: به نظرم...
#Sadaku ☆ #Endless_Human ☆ #Dead_Doll
- ۷.۸k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط