{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بریم گرلام ؟؟

بریم گرلام ؟؟
فایتینگ 🌺

رمان:
«عموی ناتنی من»

Part:4

ویو «تهیونگ»
که سونگیون از پله ها اومد پایین (چیه فک کردین ا/ت😂) از مبل بلند شدم ، اومد باهم احوالپرسی کردیم :
^سلام تهیونگ ،خوش اومدی
-سلام سونگیون ممنون
^بشین
نشستم رو کاناپه که گفت:
^چی میل داری ؟
-هیچی می‌خوام برم سر اصل مطلب
^باش ، گوش میدم
-خب میرم سر اصل مطلب ، تو در گذشته به من قول داده بودی ، که وقتی ا/ت بزرگ شد ، با من ازدواج کنه ، اون موقع میگفتی کوچیکه نمیشه وقتی بزرگ شد باهات ازدواج می‌کنه ، اون الان به اندازه ی کافی بزرگ شده می‌خوام اون با من ازدواج کنه
^درست میگی ولی باید نظر ا/ت رو هم بدونیم آیا با این ازدواج موافقه یا نه ؟
-من خودم باهاش حرف میزنم
^باش پس ، جونگکوکککککک(داد)
&بلهههههه(داد)(تو اتاقه)
^بروووووو ا/ت رو بیدار کن بیاد پاینننننن (داد)
&باششششش(داد)
که......
امیدوارم خوشتون بیاد گرلام🌺🔮
بمولا که خیلی زحمت کشیدم 🥺✨
لایک و کامنت و باز نشر یادتون نره خوشگلامممممم🌺🌺🌺🌺✨🔮

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۲)

تک پارتیا/ت_جینسلام من ا/ت هستم ۲۴ سالمه با جین تازه ازدواج ...

قفس سفید مخملی

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

همسر غیره منتظره

پارت پایانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط