وقتی اعضای BTS مشغول کارن و تو مدام میری میبوسیشون 💋
وقتی اعضای BTS مشغول کارن و تو مدام میری میبوسیشون 💋
️ هوسوک
هوسوک داشت با انرژی همیشگیاش روی کارش تمرکز میکرد.
از پشت سر نزدیک میشی و لپش رو میبوسی.
با لبخند بزرگی برمیگرده و میگه: «اوه! عشق من اومده!»
دوباره میبوسیش و این بار از خنده شونههاش تکون میخورن.
میگه: «صبر کن! من هنوز این قسمت رو تموم نکردم!»
چند ثانیه بعد خودت رو خم میکنی و یه بوسه دیگه بهش میدی.
این بار دستت رو میگیره و میگه: «خب، حالا نوبت منه!»
چند تا بوسه روی گونههات میزنه.
بعد با شیطنت میگه: «تو امروز برنامهی کاری منو نابود کردی!»
اما لبخندش نشون میده اصلاً هم ناراحت نیست.
جیمین
جیمین مشغول تمرین و بررسی حرکات رقصش بود.
وقتی برای استراحت میشینه، سریع میری کنارش و لپش رو میبوسی.
لبخند میزنه و با صدای نرمی میگه: «چی شد عزیزم؟»
میگی: «دلم برات تنگ شده بود.»
گونهش گل میندازه و میخنده.
چند دقیقه بعد دوباره میری و این بار پیشونیش رو میبوسی.
میگه: «تو امروز خیلی بوسیدنی شدی، نه؟»
وقتی برای بار چهارم نزدیک میشی، خودش صورتش رو جلو میاره.
بعد از بوسه، دستت رو میگیره و روی زانوش نگه میداره.
«بیا یکم پیشم بمون، بعد دوباره میرم سراغ تمرینم.»
تهیونگ
تهیونگ با تمرکز مشغول نگاه کردن به عکسهاش بود.
بدون هیچ حرفی نزدیک میشی و گونهش رو میبوسی.
سرش رو برمیگردونه و با اون لبخند مرموزش نگاهت میکنه.
میگه: «این برای چی بود؟»
جواب میدی: «دلم خواست!»
دوباره مشغول کارش میشه، اما گوشهی لبش هنوز بالاست.
چند دقیقه بعد از پشت میری و گردنش رو با احتیاط میبوسی.
میخنده و میگه: «امروز خیلی شیطون شدی.»
بعد دستت رو میگیره و تو رو کنارش مینشونه.
«حالا دیگه فرار نکن. میخوام خودم ببوسمت.»
جونگکوک
جونگکوک مشغول تمرین و کار با لپتاپش بود.
آروم نزدیک میشی و گونهش رو میبوسی.
با لبخند میگه: «هوم؟ چی شد؟»
دوباره میبوسیش و این بار خندهش میگیره.
میگه: «عزیزم، بذار اینو تموم کنم!»
چند دقیقه بعد که فکر میکنی حواسش نیست، گردنش رو میبوسی.
این بار لپتاپ رو کنار میذاره و با خنده بهت نگاه میکنه.
میگه: «تو انگار امروز با تمرکز من دشمنی داری!»
بعد دستهاش رو دور کمرت حلقه میکنه و به لب هات نگاهی می اندازه نفسی می کشه و بوسه ای پر از عشق رو شروع میکنه .
️ هوسوک
هوسوک داشت با انرژی همیشگیاش روی کارش تمرکز میکرد.
از پشت سر نزدیک میشی و لپش رو میبوسی.
با لبخند بزرگی برمیگرده و میگه: «اوه! عشق من اومده!»
دوباره میبوسیش و این بار از خنده شونههاش تکون میخورن.
میگه: «صبر کن! من هنوز این قسمت رو تموم نکردم!»
چند ثانیه بعد خودت رو خم میکنی و یه بوسه دیگه بهش میدی.
این بار دستت رو میگیره و میگه: «خب، حالا نوبت منه!»
چند تا بوسه روی گونههات میزنه.
بعد با شیطنت میگه: «تو امروز برنامهی کاری منو نابود کردی!»
اما لبخندش نشون میده اصلاً هم ناراحت نیست.
جیمین
جیمین مشغول تمرین و بررسی حرکات رقصش بود.
وقتی برای استراحت میشینه، سریع میری کنارش و لپش رو میبوسی.
لبخند میزنه و با صدای نرمی میگه: «چی شد عزیزم؟»
میگی: «دلم برات تنگ شده بود.»
گونهش گل میندازه و میخنده.
چند دقیقه بعد دوباره میری و این بار پیشونیش رو میبوسی.
میگه: «تو امروز خیلی بوسیدنی شدی، نه؟»
وقتی برای بار چهارم نزدیک میشی، خودش صورتش رو جلو میاره.
بعد از بوسه، دستت رو میگیره و روی زانوش نگه میداره.
«بیا یکم پیشم بمون، بعد دوباره میرم سراغ تمرینم.»
تهیونگ
تهیونگ با تمرکز مشغول نگاه کردن به عکسهاش بود.
بدون هیچ حرفی نزدیک میشی و گونهش رو میبوسی.
سرش رو برمیگردونه و با اون لبخند مرموزش نگاهت میکنه.
میگه: «این برای چی بود؟»
جواب میدی: «دلم خواست!»
دوباره مشغول کارش میشه، اما گوشهی لبش هنوز بالاست.
چند دقیقه بعد از پشت میری و گردنش رو با احتیاط میبوسی.
میخنده و میگه: «امروز خیلی شیطون شدی.»
بعد دستت رو میگیره و تو رو کنارش مینشونه.
«حالا دیگه فرار نکن. میخوام خودم ببوسمت.»
جونگکوک
جونگکوک مشغول تمرین و کار با لپتاپش بود.
آروم نزدیک میشی و گونهش رو میبوسی.
با لبخند میگه: «هوم؟ چی شد؟»
دوباره میبوسیش و این بار خندهش میگیره.
میگه: «عزیزم، بذار اینو تموم کنم!»
چند دقیقه بعد که فکر میکنی حواسش نیست، گردنش رو میبوسی.
این بار لپتاپ رو کنار میذاره و با خنده بهت نگاه میکنه.
میگه: «تو انگار امروز با تمرکز من دشمنی داری!»
بعد دستهاش رو دور کمرت حلقه میکنه و به لب هات نگاهی می اندازه نفسی می کشه و بوسه ای پر از عشق رو شروع میکنه .
- ۴۷
- ۱۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط