p3 Only Patient
ا/ت:(با باز کردن در اتاق 23 خشکم زد اون این بود؟این همون بود؟این همون کیم تهیونگ ترسناکه؟همون ابر قدرت مافیا؟این اصلا بهش نمی خورهههه یک لحظه فک کردم اشتباه اومدم دوباره شماره ی درو چک کردم درست بود خودمو جمع و جور کردم و درو بستم و رفتم تو اتاق تا ده ثانیه اتاقو انالیز کردم اولین باره برای درمان میام یه اتاق غیز از اتاق خودم فضای سردی داشت و همی چیز فلزی بود کیم تهیونگ روی یه صندلی نشسته بود و دستاش به میز فلزی بسته شده بود دلم براش سوخت صندلیو کشیدم عقب و نشستم سرشو یکم بالاتر اورد حالا کامل چهرشو دیدم مونده بودم که چی بگم اخه این حجم از زیبایی برای مافیا؟بر خلاف تصورم رو صورتش هم هیچ زخم و کبودی ای نبود لبخند گرمی زدم و شروع کردم)سلام لی ا/تم منو خوب میشناسی نه؟روانشناستم می خوام کاری کنم که حالت بهتر شه باشه؟
(چیزی نگفت انگار داشت انالیزم می کرد که یهو پوزخند زد و گفت)
تهیونگ:تو میخوای منو درمان کنی؟هه
ا/ت:(از حرفش ناراحت شدم ولی به روی خودم نیاوردم لبخندی زدم و گفتم)می خوای یکم باهم حرف بزنیم تا با هم اشنا شیم؟
تهیونگ:هرجور خودت می خوای خانوم روانشناش
ا/ت:خب پس شروع می کنیم ببینم چند سالته؟
تهیونگ:(با چشماش به پرونده اشاره کرد)فکرکنم تو اون همه چی نوشته شده
ا/ت:اره نوشته شده ولی کامل نیست اگه اونایی که کامله رو جواب نمی دی می تونم اونایی که چیزی ننوشته رو ازت بپرسم
خب بگو ببینم خانوادت اونا کجان؟
تهیونگ:تو چی خانوم روانشناس تو خانوادت کجان؟
ا/ت:(جواب دادن با سوال می خواد طفره بره)من؟(لبخند غمگین)اونا مردن مامانو بابامو تو یه تصادف از دست دادم(بغض) فقط یه داداش دارم که همسن توعه
تهیونگ:(توقع شنیدن همچین چیزی رو نداشتم)متاسفم
ا/ت:تقصیر تو که نبوده اشکالی نداره توچی؟خانوادت؟
تهیونگ:بابام مرده و مامانم زندست و خواهر کوچیکترم
ا/ت:متاسفم می تونم بپرسم چی شد که پدرت فوت شد؟
تهیونگ:بابام مافیا بود دشمنش کشتش و از اون موقع من...
جایگاه بابامو به جاش اداره کردم و شدم که سادیسمی قاتل
ا/ت:متاسفم میدونم چقدر سخته اون موقع چندسالت بود؟
تهیونگ:15 سال
ا/ت:می دونم چقدر سخته و معذرت میخوام اگه خاطرات تلخو برات یاداوری کردم ولی باید پروندتو کامل کنم
تهیونگ:مهم نست تو کارتو بکن خانوم روانشناس
........
ادامه دارد
(چیزی نگفت انگار داشت انالیزم می کرد که یهو پوزخند زد و گفت)
تهیونگ:تو میخوای منو درمان کنی؟هه
ا/ت:(از حرفش ناراحت شدم ولی به روی خودم نیاوردم لبخندی زدم و گفتم)می خوای یکم باهم حرف بزنیم تا با هم اشنا شیم؟
تهیونگ:هرجور خودت می خوای خانوم روانشناش
ا/ت:خب پس شروع می کنیم ببینم چند سالته؟
تهیونگ:(با چشماش به پرونده اشاره کرد)فکرکنم تو اون همه چی نوشته شده
ا/ت:اره نوشته شده ولی کامل نیست اگه اونایی که کامله رو جواب نمی دی می تونم اونایی که چیزی ننوشته رو ازت بپرسم
خب بگو ببینم خانوادت اونا کجان؟
تهیونگ:تو چی خانوم روانشناس تو خانوادت کجان؟
ا/ت:(جواب دادن با سوال می خواد طفره بره)من؟(لبخند غمگین)اونا مردن مامانو بابامو تو یه تصادف از دست دادم(بغض) فقط یه داداش دارم که همسن توعه
تهیونگ:(توقع شنیدن همچین چیزی رو نداشتم)متاسفم
ا/ت:تقصیر تو که نبوده اشکالی نداره توچی؟خانوادت؟
تهیونگ:بابام مرده و مامانم زندست و خواهر کوچیکترم
ا/ت:متاسفم می تونم بپرسم چی شد که پدرت فوت شد؟
تهیونگ:بابام مافیا بود دشمنش کشتش و از اون موقع من...
جایگاه بابامو به جاش اداره کردم و شدم که سادیسمی قاتل
ا/ت:متاسفم میدونم چقدر سخته اون موقع چندسالت بود؟
تهیونگ:15 سال
ا/ت:می دونم چقدر سخته و معذرت میخوام اگه خاطرات تلخو برات یاداوری کردم ولی باید پروندتو کامل کنم
تهیونگ:مهم نست تو کارتو بکن خانوم روانشناس
........
ادامه دارد
- ۱۱۸
- ۱۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط