سناریوی شماره ۷ }

سناریوی شماره ۷ }
|| پارت سی دوم ||
نام سناریوی:
《شوخی مرگبار 》

*/سکوت ناگهانی بر فضای اتاق حاکم می‌شود. باکوگو خشک می‌زند. چشمان قرمزش که لحظه‌ای پیش پر از تحقیر بود، حالا گشاد و بی‌حرکت می‌شود . نگاهش روی چهرهٔ جدی و پر‌از احساس مسئولیت میدوریا قفل می‌ماند. اخمش کم‌رنگ می‌شود، جای خود را به حالت ناباورانه‌ای می‌دهد که هرگز روی صورتش دیده نشده بود. انگار برای اولین بار می‌بیند که میدوریا نه از روی بی‌فکری، بلکه با محاسبه‌ی کاملِ جانِ غیرنظامیان، خود را به خطر انداخته. این سطح از قضاوت در میدان نبرد... از *میدوریا*؟!/*

باکوگو (پس از مکثی طولانی و سنگین، صدایش بسیار آرام و کمی خشن - نه از خشم، بلکه از تلاش برای پردازش این کشف جدید): 
... 

*(کلمه‌ای پس از نقطه‌چین نمی‌آید. فقط نگاه ثابت و شگفت‌زده‌اش ادامه دارد. سپس، ناگهان برمی‌گردد و با قدم‌هایی سریع‌تر از حد معمول به سمت مرکز تشک تمرین می‌رود. پشتش را به میدوریا می‌کند، شانه‌هایش کمی سفت است.)*

باکوگو (با صدایی بلندتر و بریده، انگار می‌خواهد آن سکوت شکننده و افکارش را قطع کند): 
خب! حالا که دستت درد نمی‌کنه و مغزت هم یه وقتایی کار می‌کنه... (نیم‌نگاهی به میدوریا می‌اندازد) برو سر تمرین! تمرین فاصله‌گیری رو شروع می‌کنیم. ده ثانیه فرصت داری!

*/میدوریا که هنوز زیر نگاه شگفت‌زدهٔ باکوگو مبهوت بود، با شنیدن این فرمان به خود می‌آید. نگاهی به بانداژِ محکم دستش می‌اندازد، سپس به پشتِ به‌ظاهر خشمگینِ باکوگو که پشتش را به او کرده است. لبخند کوچکِ رضایت‌آمیزی روی لب‌هایش نقش می‌بندد. می‌داند چیزی تغییر کرده - حتی اگر باکوگو هرگز آن را به زبان نیاورد./*

پایان صحنه 
اتاق باکوگو: صدای بلند کردن چیزی سنگین و کوبیدن آن روی زمین شنیده می‌شود. سپس سکوت.
دیدگاه ها (۷)

می‌دانست در برابر این جهان بی‌رحم که گاهی حتی صدای نفس هایش ...

پارت ۳: سایه‌هایی که با هم آشنا می‌شنسکوت کلاس با صدای ملایم...

پارت۷(درعمق نگاه تو)سوار تاکسی شد، نزدیک دوازده شب بود. بعد ...

### پارت دوم: از سکوت تا لب‌هاسکوت سالن تمرین حالا دیگه سنگی...

برادر ناتنی

از قطار انقلاب پیاده نشوید

Destiny part 17

ساعت از دو گذشته بود؛ ساعت ۲:۳۰ شب، زمانی که سکوتِ خانه دیگر...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط