{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*پست ویژه*

*پست ویژه*

دو تا بچه بودن توی شکم مادر ...

اولی میگه تو به زندگی بعد از زایمان اعتقاد داری !؟

دومی میگه آره حتما ! یه جایی هست که میتونیم راه بریم و شایدم با دهانمون چیزی بخوریم ...

اولی میگه امکان نداره ؛ ما با جفت تعذیه می شیم ...
طنابشم آن قدر کوتاهه که به بیرون نمی رسه ...
اصلا اگه دنیای دیگه هم هست چرا کسی تا حالا از اونجا نیومده بهمون نشونه بده !؟

دومی میگه شاید مادرمونم ببینیم ...

اولی میگه مگه تو به مامان اعتقاد داری !؟
اگه هست پس چرا نمی بینیمش !؟

دومی میگه به نظرم مامان همه جا هست ؛ دور تا دورمونه ...

اولی میگه من مامانو نمی بینم ؛ پس وجود نداره ...

دومی میگه اگه ساکت ساکت باشی ، صداشو می شنوی و اگه خوب دقت کنی حضورشو حس می کنی ...

دومی میگه اینا همش توجیه هستش چیزی که دیده نمیشه وجود نداره ...
اگه میتونی بهم ثابت کن ...


چقدر آشناست این قصه !
نه ؟

یا الله همه ما رو به راه راست هدایت فرما و به نور خود منور ساز ...
دیدگاه ها (۲)

گنه کرد در تبریز آهنگری به اصفهان زدند گردنه مسگ...

پارت : 10فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @...

پارت یکاسم مامان یوری لیا لیا: بچه ها بیاین غذا بخورین یه نک...

my snow ❄#my_snowPT32سال‌ها قبل: =یونهو!در رو محکم باز می‌کن...

ستاره دنباله دار پارت:۳۰

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وهفتم 𓆪 🖤🥀اسما به انتهای راهرو خیره شد.ـ ...

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏۹●•_ویلیام جیمز موریارتی_صبحون...

پارت ۱: خنده‌هایی که در باد گم شدندخورشیدِ عصر، رنگِ طلاییِ ...

رمان خبر ممنوعه پارت سوم 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط