Another world

part: 15
تا اجوما از کارش دست کشید تهیونگ رسید و سریع گفت

تهیونگ: اجوما شرمنده من با میا کار دارم دوباره میارمش خیلی فوریع
+:تعیونگا میشه یکم صبر کنی؟
تهیونگ اروم دم گوشم گفت: باید صبر کنی مونده هنوز
اجوما طوری که انگار داره به دوتا تیمارستانی نگاه میکنه نگاهمون کرد و گفت: عام...بله حتما، اتفاقا کار هم داشتم

بعد از حرفش تهیونگ دست منو کشید و رفتیم توی حیاط
تهیونگ: میا چی میخواستی بگی؟
+:تهیونگا
بغض گلوم رو چنگ میزد و چشمام پر اشک شده بود
+:اون....اون بجه ای که اجوما نتونسته با خودش ببره احتمالا منم
تهیونگ: چی؟
+:اره، چون مادر من هم توی دو سالگی منو پدرم رو ترک کرد و رفت
تهیونگ: باورم نمیشه
+:چرا نزاشتی ازش بپرسم؟ چرا اون منو نشناخت؟(بغض شدید)
تهیونگ: ببین میا میدونم درکش سخته ولی اجوما هیچی یادش نمیاد که بخاد تو رو بشناسع
+:چی؟ یعنی چی چی میگی تهیونگ؟
تهیونگ: بیا یدقه بشین اینجا

یه گوشه از حیاط یه تاپ بزرگ بود کنارش پر درخت و گل بود
منو برد سمت اونجا و نشوند رو تاپ و خودشم نشست

تهیونگ: ببین، بعد از به دنیا اومدن مایا اجوما خیلی خواهش کرد که بمونه تو عمارت چون جایی رو نداشت، بعد مادر من قبول کرد که خدمه خونه بشه و با بچش اینجا زندگی کنن
من و جیمین و مایا هم بازی بچگی بودیم و کم کم که بزرگ شدیم جیمین و مایا عاشق هم شده بودن دیوانه وار
یه روز باهم رفته بودن بیرون و توی راه برگشت ترمز ماشین میبره و تصادف میکنن
مایا نسبت به جیمین خیلی ضعیف تر بود و درجا توی تصادف فوت شد و جیمین هم ۶ ماه کما رفت

+:خ‌..خب بعدش

تهیونگ: جیمین بعد این اتفاق کلا از ایتالیا رفت و سالی چند بار میاد اینجا و بیشتر تو امریکا و فرانسه هست

+:ا...اجوما چی؟
تهیونگ: اجوما خیلی زن محکمی هست، اول که همسرش یه فرد روانی از اب در میاد بعدشم که مجبور به ترک بچش و همسرش میشع بعدشم که اوضاع سخت بارداری و بعد از اینهمه سال به سختی بزرگ کردن مایا، فوتش
+:خب
تهیونگ: میا، اجوما دیگه نتونست تحمل کنه و سکته کرد، به زور تونستیم نجاتش بدیم ولی خب فراموشی گرفته و یه بخشی از خاطراتش کلا نیست، دکترا توصیه کردن سعی نکنیم حافظش رو برگردونیم چون حالش بدتر ممکنه بشه

زدم زیر گریه و شدیدا گریه کردم و تهیونگ منو گرفت تو بقلش
+:به نظرت اجوما مادرمه؟
تهیونگ: نمیدونم ولی میتونم برات تحقیق کنم و امارشو دربیارم
+:باشه پس لطفا انجام بده

تا نزدیکای شب تو بقل تهیونگ داشتم گریه میگردم و دیگه نفهمیدم کی خوابم برد
__________________
پارت قبل و بعد:
https://wisgoon.com/min.mare
دیدگاه ها (۶)

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁵ویو میکا_____جیمین دست...

part9در زدیم.— بیایید داخل.رفتیم توی دفتر. مدیر گفت:— سلام د...

پارت ۳یوری : زود بااش لباست رو بپووووششات : چشمالکس : ببخشید...

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

رمان رفتار سرد

ادامه part 64بعد رفتم توی اتاق کوچیکی که توی اتاق در آوردن ب...

پارت ۲۲

گل خونی پارت 57@ نه نیان شما برینجیمین و جونگکوک رفتن سرویس ...

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "45" "ویو پارک آنجلینا" ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط