هو البصیر...
هو البصیر...
مطلبی از سایت افسران حتما حتما مطالعه کنید و محض رضای خدا نشر بدید:
...تـاریـخ هـر روز در حال تـکـرار شـدن است...
وقتی مکه در سال هشتم هجری به دست مسلمین فتح شد، رسـول اکـرم(ص) دستور عفو همگانی صادر کردند.
اما فرمودند عبدالله (برادر رضاعی عثمان) را هرجا گیر آوردید بکُشید، حتی اگر خود را به پردهی کعبه چسبانده باشد.
این شخص ابتدا مسلمان بود ولی بعد مرتد شد و به مکه فرار کرد و شروع کرد به خدا و پیامبرش دروغ بستن.
وقتی عبدالله دستور قتلش را شنید به برادرش عثمان پناه برد و از او خواست که نزد رسول خدا واسطه شود تا او را نکشند.
عثمان برادر را برداشت و نزد پیامبر آورد و از رسول اکرم طلب بخشش و گذشت برای برادر مرتد خود کرد.
رسول اکرم(ص) مدتی طولانی سکوت کردند و سپس سر بلند کرده و رضایت دادند.
پیامبر اکرم(ص) رو به اصحاب کردند و فرمودند:
میدانید چرا مدتی طولانی سکوت کردم؟
منتظر بودم یکی از شما بلند شود و سر از تن عبدالله جدا کند.
صفحه 192و193،کتاب سقیفه،علامه عسکری
آری امام جامعه همیشه حرف خود را صریح نمیزند!
یا مصلحتی را میبیند یا مقامش اقتضای سخن گفتن نمیکند، این تویی که با بصیرتت باید تشخیص به موقع و صحیح داده و عمل کنی و الا بعد از آنکه همه چیز روشن شد هنری نکردی!
وقتی امام علی(ع) از انصار میپرسید که چرا با غیر من بیعت کردید، جواب میشنید: چون تو اعلام خلافت نکردی! اگر تو زودتر گفته بودی حتما با تو بیعت میکردیم.
اینها همیشه منتظرند که امامشان سخن بگوید تا حرکت کنند، اما نمیدانند که همیشه اینگونه نیست.
همیشه قرار نیست امام جامعه صراحتا سخن بگوید، این تویی که باید تشخیص دهی و آیا بصیرت معنایی غیر از این دارد؟
اگر با افکار و اعتقادات رهبرت دم خور باشی و نظام فکری او را در سخنانش بیابی لازم نیست که در هر حادثه ای برایت فتوا بدهد تا تو حرکت کنی، بلکه قبل از آنکه لب بگشاید، ناگفتههای او را میدانی.
امام حسین(ع) در شب عاشورا به اصحاب خود فرمودند:
که از تاریکی شب استفاده کنید و بروید.
آنان که حسین شناسند میدانند که نباید بروند.
تو وظیفه ای دیگر داری! تو نباید مصلحت سنجی کنی!
مصلحت سنجی کار امام جامعه است و کار تو فهم طلب امام از تو که شاید مثل این داستان کربلا خلاف حرف صریح امامت باشد.
اما امان از آن حزباللهینماهایی
که دم از ولایتمداری میزنند ولی حاضر نیستند حتی سخنان ولی زمانشان را بخوانند تا بفهمند که او از آنها چه میخواهد.
قضیه وقتی بدتر می شود که امام جامعه ی مسلمین بارها مطلبی را بیان می کند اما عده ای هنوز منتظر میمانند تا ایشان حرفش را صریحتر بزند.
نه تنها نگفتههای ایشان را هم نمیفهمند و نمیدانند، گفتههای ایشان را هم نمیدانند و از روی جهل میگویند ما منتظریم رهبری نظرشان را بگویند!
دیگر از جان امامت چه میخواهی؟
نکند توقع داری او بیاید در صحنه شعار بدهد تا تو تصمیم بگیری که باید حرکتی کنی؟
مطلبی از سایت افسران حتما حتما مطالعه کنید و محض رضای خدا نشر بدید:
...تـاریـخ هـر روز در حال تـکـرار شـدن است...
وقتی مکه در سال هشتم هجری به دست مسلمین فتح شد، رسـول اکـرم(ص) دستور عفو همگانی صادر کردند.
اما فرمودند عبدالله (برادر رضاعی عثمان) را هرجا گیر آوردید بکُشید، حتی اگر خود را به پردهی کعبه چسبانده باشد.
این شخص ابتدا مسلمان بود ولی بعد مرتد شد و به مکه فرار کرد و شروع کرد به خدا و پیامبرش دروغ بستن.
وقتی عبدالله دستور قتلش را شنید به برادرش عثمان پناه برد و از او خواست که نزد رسول خدا واسطه شود تا او را نکشند.
عثمان برادر را برداشت و نزد پیامبر آورد و از رسول اکرم طلب بخشش و گذشت برای برادر مرتد خود کرد.
رسول اکرم(ص) مدتی طولانی سکوت کردند و سپس سر بلند کرده و رضایت دادند.
پیامبر اکرم(ص) رو به اصحاب کردند و فرمودند:
میدانید چرا مدتی طولانی سکوت کردم؟
منتظر بودم یکی از شما بلند شود و سر از تن عبدالله جدا کند.
صفحه 192و193،کتاب سقیفه،علامه عسکری
آری امام جامعه همیشه حرف خود را صریح نمیزند!
یا مصلحتی را میبیند یا مقامش اقتضای سخن گفتن نمیکند، این تویی که با بصیرتت باید تشخیص به موقع و صحیح داده و عمل کنی و الا بعد از آنکه همه چیز روشن شد هنری نکردی!
وقتی امام علی(ع) از انصار میپرسید که چرا با غیر من بیعت کردید، جواب میشنید: چون تو اعلام خلافت نکردی! اگر تو زودتر گفته بودی حتما با تو بیعت میکردیم.
اینها همیشه منتظرند که امامشان سخن بگوید تا حرکت کنند، اما نمیدانند که همیشه اینگونه نیست.
همیشه قرار نیست امام جامعه صراحتا سخن بگوید، این تویی که باید تشخیص دهی و آیا بصیرت معنایی غیر از این دارد؟
اگر با افکار و اعتقادات رهبرت دم خور باشی و نظام فکری او را در سخنانش بیابی لازم نیست که در هر حادثه ای برایت فتوا بدهد تا تو حرکت کنی، بلکه قبل از آنکه لب بگشاید، ناگفتههای او را میدانی.
امام حسین(ع) در شب عاشورا به اصحاب خود فرمودند:
که از تاریکی شب استفاده کنید و بروید.
آنان که حسین شناسند میدانند که نباید بروند.
تو وظیفه ای دیگر داری! تو نباید مصلحت سنجی کنی!
مصلحت سنجی کار امام جامعه است و کار تو فهم طلب امام از تو که شاید مثل این داستان کربلا خلاف حرف صریح امامت باشد.
اما امان از آن حزباللهینماهایی
که دم از ولایتمداری میزنند ولی حاضر نیستند حتی سخنان ولی زمانشان را بخوانند تا بفهمند که او از آنها چه میخواهد.
قضیه وقتی بدتر می شود که امام جامعه ی مسلمین بارها مطلبی را بیان می کند اما عده ای هنوز منتظر میمانند تا ایشان حرفش را صریحتر بزند.
نه تنها نگفتههای ایشان را هم نمیفهمند و نمیدانند، گفتههای ایشان را هم نمیدانند و از روی جهل میگویند ما منتظریم رهبری نظرشان را بگویند!
دیگر از جان امامت چه میخواهی؟
نکند توقع داری او بیاید در صحنه شعار بدهد تا تو تصمیم بگیری که باید حرکتی کنی؟
- ۷۳۹
- ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط