{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معلم تازه کاری اسم دانش آموز را صدا کرد، دانش آموز پای تخ

معلم تازه کاری اسم دانش آموز را صدا کرد، دانش آموز پای تخته رفت. معلم گفت: شعر بنی آدم را بخوان. دانش آموز شروع کرد به خواندن:

بنی آدم اعضای یکدیگرند/ که در آفرینش زیک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار

به اینجا که رسید مکث کرد. معلم گفت: بقیه اش را بخوان.

دانش آموز: یادم نمی آید. معلم: یعنی چی؟ این شعر ساده را هم نتوانستی حفظ کنی؟

دانش آموز: آخر مشکل داشتم، مادرم مریض است و گوشه خانه افتاده، پدرم سخت کار می کند اما مخارج درمان بالاست. من باید کارهای خانه را انجام بدم و مراقب خواهر و برادرهایم باشم؛ ببخشید.

معلم: ببخشید، همین. مشکل داری که داری باید شعر را حفظ می کردی.

در این لحظه دانش آموز گفت:

توکز محنت دیگران بی غمی/ نشاید که نامت نهند آدمی
دیدگاه ها (۱۵)

«دیده و دل»گر بنی آدم اعضای یکدیگرنداز این روست که در آفرینش...

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: ۲هنو...

پارت آخرپرش زمانی به فردا چهارشنبه *ویو جین* نمیدونم چرا این...

نسل‌های گذشته یک امتیاز بزرگ داشتند و ‌آن اینکه پدر و مادرها...

من امده ام وای وایهیهیهیهی🗣(ساعت ۷:۳۵ دقیقه کلاس۳)در حالی هم...

☆دوپارتی☆𓆩𐙚..وقتی هم استادته و هم همسرت..𐙚𓆪ـــــــــــــــــ...

007-پنهان در مه - پارت ۷۱

آخرین جمله رو با گچ سفید نوشت و دستشو از تخته برداشت."خیلی خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط