پسرک باصدایی لرزان گفت :
پسرک باصدایی لرزان گفت :
بابا پس فردا از طرف مدرسه میبرن اردو ده هزار تومن پول بهم میدی؟؟
بابا سرشو بلند نکرد.
باصدای آرام گفت : فردا کمی بیشتر مسافر میبرم ...
پسر با وعده شیرین پدر خوابید .
صبح رفت کنار پنجره
باران ریز و تندی میبارید
قطره های باران برای رسیدن به زمین انگار مسابقه داشتن .
بند دل پسرک پاره شد ...
باخود گفت : تو این بارون که کسی سوار موتور بابا نمیشه !!!
حالا قطرات اشک پسرک با قطرات بارون هماهنگ شده بود .....
خــــــــــدایــــــــــا
به عید نزدیک میشویم
هیچ پدری رو شرمنده بچش نکن .....
آمــــــــــــــــــــین
بابا پس فردا از طرف مدرسه میبرن اردو ده هزار تومن پول بهم میدی؟؟
بابا سرشو بلند نکرد.
باصدای آرام گفت : فردا کمی بیشتر مسافر میبرم ...
پسر با وعده شیرین پدر خوابید .
صبح رفت کنار پنجره
باران ریز و تندی میبارید
قطره های باران برای رسیدن به زمین انگار مسابقه داشتن .
بند دل پسرک پاره شد ...
باخود گفت : تو این بارون که کسی سوار موتور بابا نمیشه !!!
حالا قطرات اشک پسرک با قطرات بارون هماهنگ شده بود .....
خــــــــــدایــــــــــا
به عید نزدیک میشویم
هیچ پدری رو شرمنده بچش نکن .....
آمــــــــــــــــــــین
- ۱.۳k
- ۲۹ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط