پارت ۹ : ما پدرومادر ۶ پسربچه ی شیطون هستیم...

چند ماه بعد
نامجون : این وضع امتحانت شوگا خه پسر ۶ شد نمره واسه ی توکه هنوز دبستانی پسرم ( اخم )
شوگا : معذرت میخوام بابا
نامجون روی دوتا پاهاش نشست اون میدونست چرا شوگا درس نخونده با لبخند ولی اخم بهش نگاه کرد و دستی روی سرش کشید و گفت : بهترین معذرت خواهی اینکه توی امتحان بعدیت نمره ی خوبی بگیری پسرم
شوگا : سعی خودم رو میکنم ولی قول نمیدم دلم نمیخواد قولی بدم که نتونم بهش عمل کنم
نامجون توی دلش به پسرش افتخار کرد
همچین حرفی فقط از کسی قابل شنیدنه که کلی سختی کشیده و حسابی پخته شده
نامجون : شوگا پسرم واقعا بهت افتخار میکنم
و شوگا رو بغل کرد





امروز امتحان نهایی ریاضی بود
پسرا با شش ماشین جدا و با یگارد به سمت مدرسه رفتن
جونگ کوک : وایی خدایا
جین : کوکی تو تمام صرب و جمع ها رو حفط پس مطمعن باش نمره خوبی میگیری
بادیگارد : پدرتون بهم گفتن که بهتون بگم
کامل سوالات رو نگاه کنید و خیلی خوب بخونیید ببنید مسئله ازتون چی میخواد
سوال رو قسمت قسمت کنید و حتما بعد از تموم شدن سوالات یکبار دیگه بخونید مرور کنید وبعد برگه رو تحویل ب ید
جین : ممنونم جک حواسمون رو جمع میکنیم ممنون ازت
جک : خواهش میکنم امتحانتون رو خوب بدید باشه
پسرا : چشم



ببخشید کم بود
دیدگاه ها (۳)

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 24 صدای جک از پایین ...

وقتی دخترشی و از دستت عصبانی میشه...پارت۳که یهو صدای در مانع...

#میکاپ_آرتیست_من

Like swan🦢#like_swan PT 18 ویو هویجی: خونه ی نامجون: شباومی ...

سناریو

سناریو

هلو من ا.تم و ۲۰ سالمه و ۹ ماهه که با نامجون ازدواج کردم..(ب...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۰: ن...

جدایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط