{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 24

صدای جک از پایین به گوشش رسید که اسمشو صدا میزد

+ این خروس بی محلم اومد

جلوتر از لیویا سمت پایین رفت و با قیافه ی همیشه خندان جک .. مواجه شد

جک : پسرررر... سلام

و اما جونگکوک با چهره ای کاملا خنثی سمت میز رفت و گفت

+ کی گفت بیای

جک صورتش رو جمع کرد و غرولند گفت: یا پسر یادت رفته؟ خودت دعوتم کردی

جونگکوک همونطور که به آمدن لیویا نگاه میکرد گفت :
+فکر کنم
دیشب رو میگی

نگاهش رو از لیویا گرفت و خطاب بهش گفت :
+ بشین

لیویا کمی تو خودش جمع شد به غذاهای جلوش نگاه کرد

جک: به به.. لیویا خوش اومدی به این خونه ... اوه راستی میتونم لیویا صدات کنم؟
لیویا لبخند ملیحی زد و آروم گفت :

_ هر طوری که راحتید
+جک بشین... واقعا گشنمه

جک : تو کی گشنت نیست رو بگو

جونگکوک نگاه برزخی بهش انداخت و از بین دندوناش غرید و گفت :
+فکر نمیکنم جلوی غریبه اینقدر راحت حرف زدن خوب باشه

لیویا که مشغول بازی با انگشتاش بود سرش رو به یکباره بلند کرد و به اون دو نفر خیره شد. نگاهش رو بین اون دو چرخوند و بعد روی جونگکوکی که همچنان خیره به جک بود ثابت موند

جک سرفه مصلحتی کرد و به لیویا نگاهی انداخت .. دروغ بود اگر میگفت دلش بحال اون چهره نسوخته طبق چیزی که ازش به یاد داشت الان به بدترین شکل میتونست جواب جونگکوک رو بده.. اما

فقط یک سکوت و نگاه مظلوماته دریافت کرد
جک : جونگکوک نظرت چیه از مرغ شروع کنیم؟

+ از هرچی میخوای شروع کن.. واسه لیویا هم بکش
لیویا لبخند آرومی زد و آروم از سر جاش بلند شد و در حین پاشدن گفت :

+ ممنونم.. من گرسنه نیستم

جک نگاه متعجبی بهش انداخت و ابروهاش رو بالا انداخت :
چرا؟ بيا حداقل یه لقمه بخور دختر ضعف میکنی

لیویا سرش رو به طرفین تکون داد و بعد از اجازه کوتاهی از جونگکوک به سمت طبقه بالا یعنی " اتاقش " رفت
جک : جونگکوک نمیتونی یکم جلوی دهنتو بگیری؟

+ نکنه فکر کردی که ننه بابامه؟ یا فامیل درجه یک؟ شایدم رفیق ده ساله؟ جک اینجا مهمون خونه باز نکردم که بفکر ناراحت و شاد شدن آدماش باشم

جک: از دست تو یکم براش شام میبرم
جونگکوک: بشین سرجات میگم آجوما ببره

جک : چرا اونوقت

جونگکوک: تو فکر کن ممنوع ملاقاته

لیویا ويو

آروم در اتاق نسبتا بزرگش رو بست و روی میز آرایشش نشست نگاهی به چهره به هم ریخته اش انداخت و دستی به موهای کوتاهش کشید

چت شده دختر... تو باید از سنگ باشی... چرا به هم ریختی.. تو سالهاست قلبت و از جاش درآوردی تو سالهاست حرفای آدما برات .. حسی ندارن. چرا به هم ریختی هان

آخر جمله اش رو با فریاد گفت

بعد از یک دقیقه

با تقه ای که به در خورد نگاه حرصی اش رو از آینه گرفت جک جک: لیویا ؟! میتونم بیام تو؟

به لحن مظطرب جک پوزخندی زد و گفت :

_بفرمایید
جک وارد شد و نگاهش و بین اتاق چرخوند تا از سالم بودن وسایلاش اطمینان پیدا کنه

جک : م... میگم میخوای شام تو بیارم اینجا با هم بخوریم؟ منم شام نخوردم گشنمه

_ اگه شما میخورید بیارید.. من نمیخورم

جک : پس میارم... نگران نباش به زورم که شده یه لقمه میزارم .. دهنت

جک و لیویا کمی به هم نگاه کردن و بعد جفتشون زدن زیر خنده
جک : جمله بندیم خوب نبود. وایسا الان میارم اوکی .

جونگکوک ویو
جک : جونگکوک یکم برای اطرافیانت احترام قائل با

حرفش تموم نشده بود که صدای فریاد مانندی از بالا شنید که مطمئنن متعلق به کسی جز "لیویا" نبود

جونگکوک به یکباره نگاهش رو به بالا داد که

جک گفت : لعنت بهت جونگکوک

و قدمهاش رو سمت پله ها تند کرد

جونگکوک حرصی قاشقش رو توی بشقاب انداخت و زیر لب غرید :

+حالا واسه من دلسوز شده

کمی به طراف نگاه کرد از جاش بلند شد

کوفتم کردید شاممو

سمت اتاقش رفت و در رو محکم بست

|فلش بک 2021 |

روزهایی که میگذشت باعث صمیمی تر شدنش با اون دخترک کوچولوی شیرین میشد

تلفنش رو برداشت تا اولین نفری که این خبر رو میشنوه هه را باشه

هه را : جونگکوکیییی

+ سلام هه را .. یه خبر خوب دارم

هه را : چیشده

+ از طرف مدرسه برای آزمونهای دوره ای انتخاب شدم.. یعنی
کسی که از سئول میره تا امتحان بده منممم

هه را: مطمئن بودم انتخاب میشی.. تو فوقولاده ای جونگکوک... فقط خودت درکش نکردی

+ ممنونم

هه را : فکر نکن شوخی میکنم. تو توی همه چیز
خوبی.. میدونی... بعضی وقتا حسرت دختری رو میخورم که قراره .. کنارت باشه

.. جونگکوک لبخند آرومی زد و لب پایینش رو به دندون گرفت

+ یعنی به خودت حسودی میکنی؟
هه را : چ .. چی؟

+ تو تنها دختری هستی که پیششم .. و تو تنها کسی هستی که اون خوبی هایی که میگی رو دیده
دیدگاه ها (۲۸)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 25لطفا اگه ممکنه که ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 26_من آمادمجونگکوک ک...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 23بچه ها من متوجه شد...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 22_مامان هر غلطی بخو...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 28پارک: باشه باشه تن...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 39جونگکوک کمی جلوتر ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 36جک به جونگکوک که ب...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 37جونگکوک برگشت و با...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 33به سمت در حرکت کرد...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 35 توی ماشین سکوتی ک...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 19جونگکوک پوزخند سرد...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 29+ خب جناب پارک امر...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 30همونطور که فاصله ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط