{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 31دلبر نازم

پارت 31دلبر نازم

کلاس تمام شد رفتم از کلاس بیرون به ارسلان زنگ زدم گفتم

دیانا.... سلام ارسلان خوبی

ارسلان.... سلام عشقم مرسی

دیانا.... بیا دنبالم باشه کلاس تمام شد

ارسلان.... باشه عشقم😊❤

دیانا..... مرسی 😊

ارسلان... فعلا کاری نداری عشقم الان میام دنبالت


دیانا.... باشه ولی زود بیا باشه

ارسلان.... چشم

ارسلان رسید رفتم داخل ماشین

ارسلان .... عشقم کجا بریم

دیانا... مگه نگفتی بریم خونه مامانت ها

ارسلان .... ها حواسم نبود بریم خونه مامانم

رفتیم خونه مامان ارسلان😊😊😊😊
دیدگاه ها (۵)

+وات آنجل (علامت آنجل با&)&وای نمیدونی دلم واست چقدر تنگ شد...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

مربی موتور سوار

به ۳۰تا برسونید تا امشب۶تا پارت بزارم

پارت ۸بعد دوباره یاد اون قضیه افتادم اخم کردم و به مسیر جلو...

گل خونی پارت 53همه به تهیونگ و جونگکوک زل زده بودن تهیونگ اه...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

فیک تهیونگ

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط