{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۸

پارت ۸

بعد دوباره یاد اون قضیه افتادم اخم کردم و به مسیر جلوم نگاه کردم ..

به مدرسه که رسیدیم وارد کلاس شدیم

¢ سلام دختر قشنگم خودتو معرفی میکنی ؟

× بله حتما .. سلام من حسنا هستم و البته قراره اسممو عوض کنم به ات چون من یک ایرانیم ..

° 🤣 خدایا اسمشو ببین 🤣🤣

∆ : سو آ بس کن اسمش خیلی هم قشنگه 😡

¢ حسننا جان برو اونجا بشین

× چشم

رفتم نشستم کنار ی دختر خوشگل عینکی

که خودش رو معرفی کرد

+ سلام حسنا من لونا هستم

× خوش بختم منم حسنام

داشتیم حرف می‌زدیم که زنگ خورد ‌..

+ حسنا بیا بریم مدرسه رو نشونت بدم

× باشه بریم

داشتیم می‌رفتیم که ....

ادامه دارد ....
دیدگاه ها (۰)

پارت ۷ دو دقیقه چشم تو چشم شدن که تهیونگ گفت ∆ شما دانش آموز...

پارت ۶ ° ددی تو چرا ...داشت حرف میزد که حرفش قطع شد ..∆ به ت...

پارت هفتیونگی تلفن رو قطع کرد من میترسم رفتم توی حیاط نشستم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط