انتقام

پارت2
ویو جونگ کوک
تا اسم سانگ هو شنیدم خوشکم زد چه فرصت عالی برای انتقام چی بهتر از این به تهیونگ گفتم
جونگ کوک : کجایی چجوری پیداش کردی
تهیونگ: بهت گفتم امروز با یه دختر قرار دارم اون دختره همون دختر سانگ هو الان کافم
جونگ کوک : برام آدرسو بفرست قطع کردم رو به جین کردم و گفتم بقیه کار با تو
رفتم سمت کافه ولی اونو چجوری به دامش بندازم زنگ زدم به تهیونگ
ویو تهیونگ :
داشتیم حرف می‌زدیم که گوشیم زنگ خورد دیدم کیه رو به آت کردم و گفتم ببخشید جواب دادم ولی نمیشد درس حرف بزنم چون آت اینجا بود
تهیونگ :بله
جونگ کوک : با چی اومده بادیگارد داره درست توضیح بده ببینم باید چیکار کنم
تهیونگ :اهم اهم اره من با ماشینم اومدم حداقل ده دقیقه دیگه راه میوفتم میام ماشینم تو پارکینگه آروم برگشتم و یواش گفتم یکی بادیگارد داره ماشینشم مدل .....ماشینش قرمزه
جونگ کوک : اوک
قطع کرد
فلش بک به یک ساعت پیش
ویو تهیونگ تو پارکینگ نشسته بود خوشم نمیاد دختر فکر کنه خیلی برام خاصه برا همین زود اومدم نشسته بودم که دیدم ماشین قرمزی اومد روبه روم پارک کردو یک دختر خیلی خوشگل اومد پایین فهمیدم اونه قبل از اینکه بیام اینجا اسمشو شنیدم شک دارم اون باشه پیاده شدم و رفتم داخل کافه
فلش بک به الان
ویو تهیونگ :
ههههع یه بار غرورم کمکم کرد (خنده ریزی زد و زود جمع کرد )
روبه آت گفتم : ببخشید
آت :خواهش میکنم فکر میکنم خیلی سرتون شلوغ باشه
تهیونگ : خوب نه دوستام خیلی دوسم دارن همیشه بهم زنگ میزنن
هر دو زدن زیر خنده
ویو آت
پسر جالب و سرگرم کننده ای بود و خیلی خوش قیافه
یادم اومد که به خواهرم آنی قول دادم یک ساعت برم پیشش خواهر از دست بابام از عمارت زده بیرون و یه زندگی مستقل داره روبه تهیونگ گفتم
آت : ببخشید ولی من داره دیرم میشه باید برم از آشناییتون خوشبختم بلند شدم که برم گفت
تهیونگ : یه لحظه منم همراهیتون میکنم
آت : نه مرسی خودم میرم
تهیونگ: این چه حرفیه
باهم رفتیم تو پارکینگ اثری از جونگ کوک ندیدم بهش پیام دادم کجایی گفت اوکیه همه چیز تعجب کردم ولی کسی نبود که رو به آت گفتم
تهیونگ: بادیگارداتون کجان ؟
آت: ااااا فکر کنم رفتن
تهیونگ :آها من باید زود برم ببخشید که همراهیتون نمیکنم
آت: اشکال ندارن بفرمایین
رفتم سوار ماشین شدم و گازو گرفتم نگران بود اون نگهبانه اگه تعقیبش کنه چی
ویو آت :
سوار شدم داشتم روشن میکردم ماشینو که.....
دیدگاه ها (۰)

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

پنهان عشق

مهمونی خطرناکپارت=6ویو کوک: با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفت...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

استاد من ۳

فیک کوک فصل ²پارت ⁸ویو ا.ت همینطوریشم جونگ کوک عصبی بود ، ول...

الماس زیبای من part¹⁰- رفتم سمت تهیونگ وگفتم که این  سه تارو...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط