مهمونی خطرناک
مهمونی خطرناک
پارت=6
ویو کوک:
با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفتم وقتی وارد شدم فهمیدم با عشوه هاش منو کجا اورده یکم نشستیم و باهم حرف زدیم خیلی روم تاثیر نداشت ویسکی ها به کل ات فراموش کردم داشتیم حرف میزدیم که
جونگ کوک: پرنسسمممم.....عا نه ببخشید باید برم
دختره: خوشحال شدم با مافیایی مثل تو ملاقات کردم اینم شمارمه زنگ بزن بهم باهم حرف بزنیم
ویو کوک:
شماره رو ازش نگرفتم و از اونجا زدم بیرون کمی با چشام دنبال ات گشتم و دیدم یه پسر بغلش کرده اون...... اون هیونجین دشمن اصلیمه میکشمت به سمت ات راه افتادم
جونگ کوک: کیم ات (عصبی و داد)
ویو ات:(حقیقتا حالم بد شد هی ویو ات ویو کوک🤣)
دیدم جونگ کوک اهسته به سمتم میاد عصبانی نبود فراتر از عصبانی بود سریع به سمت درب خروجی رفتم و خارج شدم کفشام پاشنه بلند بود نمیتونستم زیاد بدوم اما خارج شدم و به یکی از کوچه ها رفتم بنبست بود اخر کوچه به دیوار چسبیدم
جونگ کوک: داشتی چیکار میکردی اتت(عصبی)
ات: من باید اینو بپرسم هیچ میدونی کجا رفتی کوک(گریه) جایی که قول دادی باهم بریم من بهت گفتم میخوام اون داخل رو با تو ببینم اما رفتی با اون دختره هرزه
ویو کوک: (🙄😂)
دیدم راست میگه حق با اون بود هیچی نگفتم
ات: ازت متنفرم عوضی(گریه و یه سیلی به کوک میزنه )
وقتی سیلی بهم زد عصبانی شدم هیچوقت کسی حتی انگشتش به من نخورده بود اما ات راحت منو سیلی زد دستمو روش بلند کردم اما چون حق با اون بود به دیوار پشت سر ات مشت زدم و ات رو بغلم کردم دستم روی موهاش کشیدم و بوسه ای روی پیشونیش گذاشتم
جونگ: ببخشید پرنسس اما باور کن من حتی اون داخل ددستم به دختره نخورد و حتی شمارشو نگرفتم فقط برای چند دیقه روم ثاثیر داشت ببخشید
چندتا مشت به سینم زد و بغلم گریه کرد
جونگ کوک: هیش پرنسس اروم باش قشنگم ببخشید من ازت معذرت میخوام بیا هروقت حالت بهتر شد میریم اونجا رو باهم میبینیم باشه؟
ات: باشه بزار یکم دیگه گریه کنم از دستت(ترکیب شدن اشک و خندش)
جونگ کوک: عزیزم ببخشید دیگه (خنده)
ادامه دارد.....
اسلاید دوم لباس کوک برای مهمونی... یادم رفته بود براتون بزارم
امیدوارم خوشتون بیاد....بای بای🫠✨️
پارت=6
ویو کوک:
با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفتم وقتی وارد شدم فهمیدم با عشوه هاش منو کجا اورده یکم نشستیم و باهم حرف زدیم خیلی روم تاثیر نداشت ویسکی ها به کل ات فراموش کردم داشتیم حرف میزدیم که
جونگ کوک: پرنسسمممم.....عا نه ببخشید باید برم
دختره: خوشحال شدم با مافیایی مثل تو ملاقات کردم اینم شمارمه زنگ بزن بهم باهم حرف بزنیم
ویو کوک:
شماره رو ازش نگرفتم و از اونجا زدم بیرون کمی با چشام دنبال ات گشتم و دیدم یه پسر بغلش کرده اون...... اون هیونجین دشمن اصلیمه میکشمت به سمت ات راه افتادم
جونگ کوک: کیم ات (عصبی و داد)
ویو ات:(حقیقتا حالم بد شد هی ویو ات ویو کوک🤣)
دیدم جونگ کوک اهسته به سمتم میاد عصبانی نبود فراتر از عصبانی بود سریع به سمت درب خروجی رفتم و خارج شدم کفشام پاشنه بلند بود نمیتونستم زیاد بدوم اما خارج شدم و به یکی از کوچه ها رفتم بنبست بود اخر کوچه به دیوار چسبیدم
جونگ کوک: داشتی چیکار میکردی اتت(عصبی)
ات: من باید اینو بپرسم هیچ میدونی کجا رفتی کوک(گریه) جایی که قول دادی باهم بریم من بهت گفتم میخوام اون داخل رو با تو ببینم اما رفتی با اون دختره هرزه
ویو کوک: (🙄😂)
دیدم راست میگه حق با اون بود هیچی نگفتم
ات: ازت متنفرم عوضی(گریه و یه سیلی به کوک میزنه )
وقتی سیلی بهم زد عصبانی شدم هیچوقت کسی حتی انگشتش به من نخورده بود اما ات راحت منو سیلی زد دستمو روش بلند کردم اما چون حق با اون بود به دیوار پشت سر ات مشت زدم و ات رو بغلم کردم دستم روی موهاش کشیدم و بوسه ای روی پیشونیش گذاشتم
جونگ: ببخشید پرنسس اما باور کن من حتی اون داخل ددستم به دختره نخورد و حتی شمارشو نگرفتم فقط برای چند دیقه روم ثاثیر داشت ببخشید
چندتا مشت به سینم زد و بغلم گریه کرد
جونگ کوک: هیش پرنسس اروم باش قشنگم ببخشید من ازت معذرت میخوام بیا هروقت حالت بهتر شد میریم اونجا رو باهم میبینیم باشه؟
ات: باشه بزار یکم دیگه گریه کنم از دستت(ترکیب شدن اشک و خندش)
جونگ کوک: عزیزم ببخشید دیگه (خنده)
ادامه دارد.....
اسلاید دوم لباس کوک برای مهمونی... یادم رفته بود براتون بزارم
امیدوارم خوشتون بیاد....بای بای🫠✨️
- ۸۹۹
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط