عمارت ارباب
PART:۸
▪ویو انالی▪
خیلی میسوختت درد بدی داشت دلم میخواست از اون وظع جیغ بزنم ولی این غلط کرد
با خیسی کمی رو شکمم متوجه خو n شدم
ته: التماااسم کنننننن( داد
ولی بازم چییزی نگفتم و فقط اشکا از صورتم ریخت
متقابل اون خط خط دیگه ایی کشید
ناخونامو داخل کف دستم فرو کردم
پوزخندی زد
ته: انقدر شبیه این قدرت مندا رفتار نکن .... فقط کافیه با جیغ و التماس کردنات راضیم کنیی
چشامو محکم بستممم
ته: نه؟؟؟...باشه
دو تا خطم بالاش گذاشت
ته: میدونی همه بهم میگن وی ... و خیلی خوب میشه رو بدnخوشگلت یه V خوشگل باشه
تیغیو خیلی عمیق میکشید کوچیک ولی عمیق...
محکم کوبید به تخت
ته: یه جی بگووو دیگههه( داد)
از درد بلند خندیدم و گفتم
انا: داداش من جهنم دست خودت درد نگرفت کوبیدی؟؟؟!
ولی فک کنم اتیش شعله ور شد....
یچییزی شبیهه کمربندد اورد
نزدیک صورتم شد
ته: دهنتو باز کنن...نمیخوام وقتی قراره درد بکشیی خدایی نکرده دندونات خورد شههه
دهن باز کردمو گفتم: به همین خیال باش
که بلافهصله اون وسیله و داخل دهنم گذاشت
میله اهنیوووو برداشتو و اون شعله ایی که رو میز بودو روشن کردو میله رو ش گذاشت
یا خداا
میله رو به طرفم گرفت داغیه میله به بدnم میخورد، حتی با اینکه فاصله داشت
ته: هنوزم دیر نشده هاا....
وقتی دوباره حرکتی ندید میله رو دلم انداخت
اون وسیله چرم داخل دهنمو با تمام زورم فشار دادمم و چشامو بستممم
احساس کردم پوستم داره سوراخ میشه
تا: یالاااااا .....زوددد بااااششششش
میله رو برداشت و به گوشه ایی پرت کرد
و اون وسیله از تو دهنم با وحشی گری برداشتتت
ته: بببینم نکنه جون صگ دارییی؟؟؟
▪ویو انالی▪
خیلی میسوختت درد بدی داشت دلم میخواست از اون وظع جیغ بزنم ولی این غلط کرد
با خیسی کمی رو شکمم متوجه خو n شدم
ته: التماااسم کنننننن( داد
ولی بازم چییزی نگفتم و فقط اشکا از صورتم ریخت
متقابل اون خط خط دیگه ایی کشید
ناخونامو داخل کف دستم فرو کردم
پوزخندی زد
ته: انقدر شبیه این قدرت مندا رفتار نکن .... فقط کافیه با جیغ و التماس کردنات راضیم کنیی
چشامو محکم بستممم
ته: نه؟؟؟...باشه
دو تا خطم بالاش گذاشت
ته: میدونی همه بهم میگن وی ... و خیلی خوب میشه رو بدnخوشگلت یه V خوشگل باشه
تیغیو خیلی عمیق میکشید کوچیک ولی عمیق...
محکم کوبید به تخت
ته: یه جی بگووو دیگههه( داد)
از درد بلند خندیدم و گفتم
انا: داداش من جهنم دست خودت درد نگرفت کوبیدی؟؟؟!
ولی فک کنم اتیش شعله ور شد....
یچییزی شبیهه کمربندد اورد
نزدیک صورتم شد
ته: دهنتو باز کنن...نمیخوام وقتی قراره درد بکشیی خدایی نکرده دندونات خورد شههه
دهن باز کردمو گفتم: به همین خیال باش
که بلافهصله اون وسیله و داخل دهنم گذاشت
میله اهنیوووو برداشتو و اون شعله ایی که رو میز بودو روشن کردو میله رو ش گذاشت
یا خداا
میله رو به طرفم گرفت داغیه میله به بدnم میخورد، حتی با اینکه فاصله داشت
ته: هنوزم دیر نشده هاا....
وقتی دوباره حرکتی ندید میله رو دلم انداخت
اون وسیله چرم داخل دهنمو با تمام زورم فشار دادمم و چشامو بستممم
احساس کردم پوستم داره سوراخ میشه
تا: یالاااااا .....زوددد بااااششششش
میله رو برداشت و به گوشه ایی پرت کرد
و اون وسیله از تو دهنم با وحشی گری برداشتتت
ته: بببینم نکنه جون صگ دارییی؟؟؟
- ۱۹.۵k
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط