Fate

Fate
P3
ویو فیلیکس : رفتم دنبال دخترا تا کارت و بهشون پس بدم ک دیدم چندتا پسر دارن برای دخترا قلدری میکنن
فیلیکس: اینجا چخبرع زورت به دختر رسیده عوضی؟( با تن صدای بالا میگه)
پسره: به تو چ سر پیازی یا ته پیازی مرتیکه؟
جنی: هی هی دعوا نکنینن هی اقا پسر ولش کن خودتو درگیر نکنن(روبه فیلیکس)
فیلیکس: مگه میشه؟ دخترا شما برین اینجا بامن
رُز: چی میگی اینا تعدادشون زیادع نمیشع بزاریم بریم کههه
فیلیکس: اینجا بمونی کاری میتونی کنی؟ بزار من بگم نه نمیتونی پس برو تا اسیب نبینی
رُز: اُونی بیا بریم( رز دست جنی و میگیره و از اونجا میرن)
فیلیکس: هی بیاین اینجا ببینم مشکلتون چیه هاااا( باهم درگیر میشن)
«صبح روز بعد»
ویو فیلیکس: دیشب اون دختر چش بود توی تِریا طوری رفتار کرد انگار ارث باباش و خوردم بعد اون بیرون پیش اون لاتا طوری رفتار کرد انگار براش خیلی مهمم
ولی خدایی اون دختر چرا نمیخاست برع؟ بیخیال باید اماده شم برم پیش بابا
«۲ ساعت بعد»
فیلیکس: پدر من اومدم
اقای لی: اومدی پسرم؟ بیا بشین چیزی خوردی؟
فلیکس اره خوردم امروز دانشگاه کلاس دارین؟
اقای لی: اره امروز هم کلاس دارم
فلیکس: دیروز کلاستون چطور بود؟
اقای لی: یه دختری توجه‌ام و جلب کرد دختر پر انرژی بود
فلیکس: اوه جدی؟ ببین اون کیه ک تونستع توجه شما رو جلب کنه😂 حالا این دختر خوشنانس اسمش چی بود؟
آقای لی: اسمی پارک چهیونگ بود ولی دوستش اونو رُز صدا میکرد فکر کنم اسم مستعارش رُز هست
فیلیکس: اوووه خوبه پدر من دیگه باید برم با ته قرار دارم
آقای لی: باشع پسرم برو
ویو فیلیکس: از خونه در اومدم سوار ماشین که شدم دیدم توی صندلی شاگرد فیک پولم افتادع برش داشتم دیدم توش کارت اون دختره هست روش نوشته بود پارک چهیونگ
فیلیکس: وایسا وایسا پدر گف اون دختر سرکلاسش اسمش پارک چهیونگ بود نکنه این همونه از پدر میپرسم کی باهاش کلاس دارع بعد میرم پیشش و کارتش و میدم بیا اول حرکت کنیم
«یه ربع بعد»
( یه ماشین میزنع به ماشین فیلیکس)
فیلیکس: اوهه مگه کوری ماشین به این بزرگی و نمیبینییی عا عا تو؟.........
پایان پارت۳
این فیک به صورت قانونی برای کمپانی MG نوشته میشه
دیدگاه ها (۹)

وقتی استادت بودP:1ویو ا.ت:صبح بیدار شدم دیدم بوی قهوه میاد س...

پارت ۴آقای پارک:سلام مین خوش اومدیآقای مین:سلام آقای پارک مم...

رمان عشق ممنوع

پارت ۳ داشتم دور و بر رو نگاه می کردم که چشمم افتاد به همون ...

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸پارت ۱۱🌸*ویو چویاداشتم تویه خیابون راه می...

مربی موتور سوار

p5☆فاجعه ای به نام ما☆رفتم نشستم رویه یکی از صندلی ها که رئی...

پنهان عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط