[قهرمان من]

موضوع: قهرمان من
کارکترا:
میدوریا{مدرسه قهرمانانه من}
باکوگو{مدرسه قهرمانانه من}
ا/ت
نکته:اسم شما تو این پارت ا/ت

ی تابستان گرم دیگه و صدای خنده بچه ها تمام فضا را پر کرده بود.
همه چیز اروم بود...البته اینطور بنظر می امد.
در گوشه از پارک پسر بچه ای با موهای سبز در قسمتی از پارک با چشمانی پر از اشک که هر لحظه تهدید به جاری شدن میکردند اما مصمم جلوی گروهی از بچه ها ایستاده بود.
گویا داشت از پسری که لحظاتی قبل تر توست اون گروه مورد اذیت قرار گرفته بود دفاع می کرد.
پسر بچه ای با موهای بور که گویا سردسته گروه بود با پوزخند به پسرک گفت:*دکو نکنه باز دلت کتک میخواد؟ زود باش برو اون طرف* پسرک کمی لرزید ولی تکون نخورد و با صدای لرزانش ولی مصمم گفت:*ن..نه کاچان*
پسری که کاچان خطاب شد بود بود بار دیگر پوزخند زد و گفت:*پس دوباره باید نفله ات کنم*
همان لحظه صدای دختر بچه ای اومد که گفت:*کاچان کافی...اینقدر اذیتش نکن* پسرک متوقف شد و نگاهی به دختر بچه ای که شبیه خودش بود البته با موهای صاف و موج دار انداخت که دست به سینه و با اخمی جدی که بیشتر بامزه بود تا ترسناک انداخت و گفت:*بیخیال ا/ت تو دخالت نکن* دخترک نزدیک نزدیکتر رفت و گفت:* اگه همین الان تمامش نکنی میرم به مامان میگم* پسرک فقط با اخم گفت:*خیله خب* و با دوستاش از اونجا دور شد.
بعد از چند لحظه دخترک رفت سمت پسری که دکو خطاب شده بود و این بار مهربون تر گفت:{میدوریا تو حالت خوبه؟} پسر با سر تکان داد و گفت:{اره...ممنون} دخترک لبخندی زد و گفت:{خواهش میکنم....داداشم یکم زورگو ولی نه برای من ...از این به بعد هروقت اذیتت کردن بهم بگو} پسر هم لبخندی زد و گفت:{ممنون ا/ت...} سپس بار دیگر با لبخندی خجالتی به دخترک نگاه کرد و گفت:{تو با اینکه دختری همیشه از من دفاع میکنی...مثل قهرمان های واقعی} دختر دوباره لبخندی پهن تر تحویلش داد و گفت: خب تو هم همشه توی تکالیف نجاتم میدی...پس احتمالا دراین مورد تو هم قهرمان منی}پسر سرش را تکان داد ولبخند خجالتی دیگه ای زد.
و این بود پایان اون روز تابستانی به اصطلاح اروم اون بچه ها...

امیدوارم خوشتون اومده باشه و منتظر نظرات قشنگتون هستم.و حتما بگید که بزارم همینطور وانشات بمونه یا ادامه اش بدم.

#سگ‌های‌‌ولگرد‌بانگو #شیطان‌کش‌ها #توکیو‌ریونجرز #عاشقانه‌شیطانی #فرفره‌های‌انفجاری #مای‌هیرو‌اکادمی #وانشات #سناریو #انیمه #فن‌فیک
دیدگاه ها (۵)

سناریوی شماره ۲ تک پارتی.اسم:دکو تنهام نذار.زمان وقتی دکو از...

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

🩷 hׁׅ֮υׁׅꭈׁׅtׁׅ — مقدمهعصر یک روز بهاری بود.خیابان شلوغ بود؛...

•~•~• پیوند اجباری : قسمت اول •~•~•صبح بود ، بارون خیابون ها...

سناریوی شماره ۳ تک پارتی. نکته:من هرچی فکر کردم گفتم بزار ای...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 4 | چیزی که نمی‌توانست پنهانش کندصبح دوشنبه، دانش...

پارت 5

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 1 — یک عصر معمولیصدای برخورد وزنه‌ها با زمین، ...

اولین فیکم😄سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟙: برخورد اولسئول، ساعت هشت صبح.ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط