#حبهه_اقدام

#حبهه_اقدام
 (مریم)
- پس شمام متوجهش شدید؟ دارن آروم آروم بچه هیئتی هامونو جذب میکنن!
به الهام چشم غره میروم که بگوید. الهام اخم میکند یعنی: "هنوز وقتش نیست." حاج آقا دستی به تسبیح عقیق می کشد. دانه های تسبیح بهم می خورند و سکوت چندثانیه ای جلسه را بهم میزنند. نفس عمیقی می کشد و می گوید: "فعلا نمی خواد تند برخورد کنید. فقط باید جذب مسجدو بیشتر کنیم و روشنگری اینجا انجام بشه. مردم خودشون می فهمن، به شرطی که ماهم حقیقت رو بگیم."
مصطفی آرام ندارد. حالت نشستنش را تغییر میدهد و میگوید: "حاجی اینا خیلی مشکوکن! خیلی بی مهابا دارن سم پراکنی میکنن! انگار پشتشون گرمه!"
حسن که تا الان با انگشتانش ور میرفت میگوید: "شایدم تازه کارن و داغن و نمیدونن چه خبره و نباید انقدر تند برن!"
مصطفی کمی به جلو خم میشود: "مگه اینجا بسیج نداره؟ خب شورای بسیج کارش همینه دیگه! یه گزارش رد میکنیم اگه توجه نکردن خودمون میریم با ضابـ..."
حاج آقا دستش را به نشانه ایست جلو نگه میدارد: "وایسا آقاسید! میدونم نگرانی، ولی نمیشه که چکشی یهو بری همه رو بریزی توی گونی!
http://jebheeqdam.ir/node/226

@jebheeqdam
دیدگاه ها (۲)

#جبهه_اقدام#بهشت_جهنمی#قسمت_بیست_و_هفتم حتی یادم نیست کی شیش...

دوستان انقلابی حتما بخونند حاشیه‌نگاری از دیدار امام خامنه...

#جبهه_اقدام#روزهای_با_تو_بودن #قسمت_دومبالاخره تا کی باید در...

من اونجا بودم و این اشخاص کانال دروغ میگن در واقع بزرگ نمایی...

3 تفنگدار )پارت ۱۹۷اون سوک : چشم آقا .... تهیونگ نرم خندید س...

رمان:#دخترم_باش#پارت_۷توی جمعیت کسی نبود امیر کورد رو نشناسه...

پارت سه بشین + چرا- بشین کایا نشست ایزانا استارت زد و تا سر...

کپشن ;-D

صحنه; پارت نهم

p⅕

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط