{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

3 تفنگدار )

3 تفنگدار )
پارت ۱۹۷

اون سوک : چشم آقا .... تهیونگ نرم خندید سپس دست اون سوک را گرفت و سمت لبش برد و آروم بوسید .. در حال رانندگی کردن گفت
تهیونگ: خیلی دوست دارم ...
اون سوک از این کلمه ای که شنید ناخودآگاه دلشوره بدی گرفت سپس زوری لبخند زد و آروم گفت... اون سوک : چیزی شده تهیونگ!
تهیونگ : چرا نمیتونم بهت بگم ؟
اون سوک: میتونی .. ولی چرا این موقع یوهویی گفتی منم ..
آروم خندید سپس به صندلی تکیه داد دستش را نرم روی شکمش گذاشت و با احساس گفت .... اون سوک : قراره هفته آینده برای چکاب برم بیمارستان اونجا .. بهم میگن دختره یا پسر ..
تهیونگ همچنین با کلافگی شایدم هم کلمه ای وو بین بهش گفته بود رو دلش چاقو زد .. سخت و با بغض سبک گلو اش را بالا و پایین برد ..
تهیونگ: هفته آینده ؟ ... چرا هیمن امروز نریم
اون سوک: یه چیزی شده چرا بهم نمیگی ..
تهیونگ: هیچی نشده شما اول جواب منو بده چرا همین امروز نمی‌ریم برای سنوگرافی
اون سوک به صندلی تکیه داد و با عشق چشم به نیم رخ جدای تهیونگ دوخت موهای فرش و لبای قرمز که هر ثانیه ای با زبان تهیونگ تر میشد تیشرت آبی با چشم های عسلی اش زیبا ترین عکس دنیا بود برایش ..
آروم دیدش را ازش دزدید
اون سوک: نه نمیشه دکتر گفت هفته دیگه ای بیام ..
تهیونگ باز هم با اومید گفت : اشکالی نداره ... همچنین مشغول رانندگی بود تا اینکه از آیینه بغل یه ماشین همراه موتر سوار رانندگی می‌کردن .. اخم کرد و تند به اون سوک نگاه کرد
تهیونگ: اون سوک به وو بین پیام بده که هرچه زود تر بیاد جلو جاده بزرگ
اون سوک : چرا
تهیونگ: میشه سوال نپرسی
اون سوک تند به وو بین پیام داد ، همچنین تهیونگ هنوز هم به آن ماشین نگاه کرد .. ٫ لعنتی ٫ .. اون سوک نگران نگاهش کرد و آروم پرسید : چیزی شده ...
تهیونگ: آره .. دارن تعقیب‌مون میکنند پشت سرمون لطفا نگران نباش
اون سوک با لبخند نگاهش کرد سپس دستش را روی شلوار جین اش گذاشت
اون سوک : نگران نیستم چون بابای بچم پیشمه
تهیونگ لحظه ای خس بدون یک کوه را گرفت و با مهلت و احساس لبخندی زد .. درست همان دقیقه صدا شلیک به کوشش خورد با صدا بلند گفت: سرتو پایین کن .. فرمون ماشین از دستش در رفته ولی تند او را در اختیارش گرفت میترسید چرا که جون خودش مهم نبود جون زن و بچه اش مهم تر بود باید عرجوری شده بود وجودش محافظت از همسرش شود .. با وجود شجاعت اش تند چشم به اون سوک دوخت و محکم عصبی گفت
تهیونگ: فرمون رو بگیر ... اون سوک با ترس خم شد و فرمون را به دستش گرفت تهیونگ همچنین جدی ولی خونسرد اسلحه اش را برداشت و خشاب نمود ولی هرچی میدید شلیک های بلند و بلند تر شدن و موتور سوار نزدیک بهش اومد ... تهیونگ ماهرانه روی پنجره نشست سپس تند به لاسیتک ماشین سوار شلیک کرد و ماشین خود به خود وایستاد .. با لبخند پیروزی به موتور سوار هم شلیک کرد و برخورد شلیک با شانه اش باعث شد موتر سوار با ماشین تصادف کند..
با خونسردی نگاهش کرد نفس عمیقی از آسودگی کشید
دیدگاه ها (۳)

( 3 تفنگدار )پارت ۱۹۸نامزد من یوری : اوخ حتما درد می‌کنه نه ...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۹۷یوری با عشق خندید سپس اول به دستش نگاه ...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۹۶ترس از شلیک با خنده کت چرمی جونگکوک را ...

3 تفنگدار )پارت ۱۹۵ هاری : وای جونگکوک ببین اینو ... با عشق ...

ادامه پارت ۲...صدایش خشک شد. ٪خدمتکار؟=بله،تهیونگ گفت و ته س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط