{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(Part12)

(Part12)
15 سال دروغ..
فصل دوم..
{بعضی اوقات اون چیزی که فکر میکنی..حتی بدترش پیش میاد!}
22 اکتبر2029
ساعت:2:00 (شب دنیای شیاطین مدرسه شیاطین یا معروف به قصر حسادت مرگ)
جیسو می خندد تهیونگ هم یکم جلوی خودشو میگیره یکی به جیسو میزنم "چیه مگه؟" نفسی میکشد "عزیزم از اون چیزی که فکر میکنی بیشتره!"
_"کل این سال رو تو مدرسه میگذرونی ینجا شبان روزی یه! و چون بین شیاطین آدم های مشهوری وجود داره زمان تو اینجا صفره اجداد تو این زمان رو تو مدرسه گذاشتن مثلا تو یه سال اینجا درس میخونی برمیگردی خونی تاریخ همون22 اکتبره..پس برای یکی من مشکلی پش نمی یاد"
کسی که این حرف را زد جیسو نبود جونگکوک جلوی من ایستاده بود و یونیفرم مدرسش رو پشیده بود یعنی من قراره یک سال با 20 نفر زندگی کنم چه احمقانه! سرمو بلند میکنم و نگاهی به گرنبند جونگکوک میندازم بال های تاریکی.. یکی میکوبونم تو سرم من قراره یه سال کنار شاهزاده دورگه باشم روی صندلی کنار تهیونگ میشینه به هم دست میدن وسلامی به جیسو میکنه وبعد رو به من میکنه"حلا فهمیدی؟..یه سال اینجای؟یا بیشتر بگم؟"....و دوباره مدیر مدرسه حرف میزند" گروه های سال اولی ها هم مشخص شد..پس باید به تاکیدی بر این قضیه کنم برام مهم نیست پرنس یا پرنسسی یا حتی ولیعهد یا از یه خانواده مهم اومدی اینجا خودت ارزش خودتو با قدرتت نشون میدی نه خانوادت!..حالا میخوام با رئیس دوم مدرسه یا همون رئیس شورای دانش آموزی بیاد بالا " تهیونگ از کنارم بلند میشه وایستا تهیونگ رئیس شورای دانش آموزی هست یعنی تقریبا این مدرسه مال اونه از پله ها بالا میره به موهایش باد میخوره جوری راه میره که انگار همه چی مال اونه..خب هست! مدیر میگه"خب دست بزنید به افتخار ویکتور قدرتمند ترن در مدرسه" شروع به دست زدن میکنم همه دست میزنن وخوشحالی میکنن انگار همه عاشقشن مدیر کنار میره وتهیونگ شروع به حرف زدن میکنه"امیدوارم بتونید ثابت کنید که افتخاری که از خانوادتون بهتون رسیده واقعا مال شماست.. در مورد سال اولی ها هم باید چند قانون رو بهتون بگم شما حق رفتن به بخشE رو ندارین و همین طور اگه جونتون رو دوست دارین به پارک متروکه کنار مدرسه نرین و باید اینجا براتون مهم باشه تا از دستش ندین بخوام باهاتون صادق باشم باید بهتون بگم تو نباشی یکی دیگه از خداشه.." از سکو پایین اومد واو چه جالب..
ساعت 2:20
وارد داخل مدرسه شدم به بخش های مختلف تقسیم شدیم و یک پسر با موهای سبز وچشمانی سفید ما رو راهنمایی کرد قصر خیلی بزرگ بود راهپله هایی فراوان وبسیار بزرگ اگه حواست نباشه شرط میبندم یک سال گم شی و به یک دیوار رسیدم که نماد بال سیاه روش بود گفتم خوب این که بم بسته پسر اخمی بهم کرد انگار الان میخواست خفم کنه و گرنبندشو جلو برد و به بال ها نزدیک کرد صدایی ترسناک گفت"خوش آمدی کای از گروه من" پس اسم پسره کای هستش رو به تمام بیست نفر ها میوید"این در فقط برای این 20 نفر باز میشه وسایلتون از قبل اینجا هست خوابگاه دخترا سمت راسته پسرا سمت چپ..به قوانین احترام بزارین تا گروه همون به اوج خودش برسه" دیوار کنار رفت وهمه وارد شدن ولی من کمی ایستادم که یکی آهسته به شانه ام زد چرخیدم و اون چشمای سرخ رو دیدم نمی دونم چرا ولی بیشتر دوستش دارم اگه سیاهه بهم خیره شده بود و نیشخندی زد"موفق باشی پرنسس!" اوه نه من یک سال با شاهزاده دورگه هم خوابگاهی ام!..ادامه دارد..
دیدگاه ها (۳۳)

وقتی میگم چشمای سرخ جونگکوک یعنی این!(منظورم 15 سال ردوغه!)⠀...

(Part13) 15 سال دروغ.. فصل دوم.. {توجه...

Par11))15 سال دروغ.. فصل دوم.. {آغاز جنگ...

Par10)) 15 سال دروغ.. فصل دوم.. {تو چی...

KIM V

p3تهیونگ: بلند شو بیبی، گفتم یه سورپرایز برات دارم.ا.ت: نمی‌...

بچه ها،حالم جدی محبوبهمن شیش سال ابتداییم رو یه مدرسه دولتی ...

dark life = 35تهیونگ سیگارش رو انداخت روی زمین. با پاشنه کفش...

قلدر مدرسه¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

وقتی همکلاسیت بود و عاشقت میشهعلامت ها(جیمین_ات+)ات سلام من ...

یمدت نبودم .... اصلا یه وضعیتیه اخر تابستونه ... بعدش مدرسه ...

خب داستان از این قراره که تهیونگ و جونگ کوک باهم دعوا شون شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط