☆چند پارتی☆
☆چند پارتی☆
☆پارت: ۰۱☆
☆وقتی دخترتون.....☆
وقتی مدیر مدرسه بهت زنگ، زبونت بند اومده بود...
از مدرسه برای کارای دخترتون زنگ زده بودن....
زبونت بند اومد....
مدیر گفت دخترتون داشت یه دختر دیگه رو توی کتابخونه میبوسید....
٪خانم کانگ...این موضوع رو بهتون گفتم چون میخواستم در جریان باشید، شاید هیرا یه اشتباه کرده، اما ممکنه گرایشش.....
+نیازی نیست ادامه بدید....ممنون من خونم حلش میکنم.
٪اگر امکانش هست امروز با همسرتون تشریف بیارید مدرسه...
+باشه...میام اونجا...
مدیر تماس رو قطع کرد و تو رو با بهتزدگی تنها گذاشت....
با دستای لرزون به هیونجین زنگ زدی...
-سلام عزیزم، خوبی؟
+هیون.....
-عزیزم خوبی؟ چرا صدات میلرزه...کجایی؟ سر عکسبرداری نیستی؟
+ن..نه....امروز عکسبرداری لغو شد...
-چرا لکنت داری، یورا؟ چیشده؟
☆پارت: ۰۱☆
☆وقتی دخترتون.....☆
وقتی مدیر مدرسه بهت زنگ، زبونت بند اومده بود...
از مدرسه برای کارای دخترتون زنگ زده بودن....
زبونت بند اومد....
مدیر گفت دخترتون داشت یه دختر دیگه رو توی کتابخونه میبوسید....
٪خانم کانگ...این موضوع رو بهتون گفتم چون میخواستم در جریان باشید، شاید هیرا یه اشتباه کرده، اما ممکنه گرایشش.....
+نیازی نیست ادامه بدید....ممنون من خونم حلش میکنم.
٪اگر امکانش هست امروز با همسرتون تشریف بیارید مدرسه...
+باشه...میام اونجا...
مدیر تماس رو قطع کرد و تو رو با بهتزدگی تنها گذاشت....
با دستای لرزون به هیونجین زنگ زدی...
-سلام عزیزم، خوبی؟
+هیون.....
-عزیزم خوبی؟ چرا صدات میلرزه...کجایی؟ سر عکسبرداری نیستی؟
+ن..نه....امروز عکسبرداری لغو شد...
-چرا لکنت داری، یورا؟ چیشده؟
- ۹۳
- ۱۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط