تناسخ
در آغوش شب
پیرمردی
ستاره می چیند
با دست هایی که دیگر نمی لرزند
و چشمهایی که هنوز گریه ماه را
می فهمند
کودکی در دوردست
سوار بر قایق کاغذی
خواب می بیند
موج ها نامه هایی هستند
که خدا فراموش کرده بود بخواند
و صف های طولانی
از آدمهایی که در ساحل
کماکان منتظرند...
بهروز نائیج
پیرمردی
ستاره می چیند
با دست هایی که دیگر نمی لرزند
و چشمهایی که هنوز گریه ماه را
می فهمند
کودکی در دوردست
سوار بر قایق کاغذی
خواب می بیند
موج ها نامه هایی هستند
که خدا فراموش کرده بود بخواند
و صف های طولانی
از آدمهایی که در ساحل
کماکان منتظرند...
بهروز نائیج
- ۷۰۷
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط