{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پهنای افق باز شد، لبریز بود از تکرار

پهنای افق باز شد، لبریز بود از تکرار
هر روز همان طلوع
هر شب همین غروب
دل می گفت حسرت ها را کوله باری کنیم
و دل به دریا بزنیم

با آرزوهای کاغذی

با همین دلخوش نویس های لحظه ای
که زیر باران سرنوشت خیس بودند
پهلو که بگیرم غرق خواهم شد
مقصدم را که نمی شناسم
مسیر پر از لذت خواهد شد
آواز ناقوس های خیالی
موج هایی که انگار از همه بریده اند
سراسیمه به ساحل که می رسند
در سخره ها سر می شکنند
من تا به حال موجی به این غم ناکی ندیده بودم
خودکشی می کند این اسکله هر لحظه در ذهن من
به افق که می نگرم قایقم نگران می شود
نگران رفتنم
نگران ماندنش
نگران است که پایم به خشکی برسد غرق شوم
حق با قایق کاغذی است
من که ریه هایم به تنهایی عادت ندارد
چند وقتی می شود پاکت تنهایی را کنار گذاشتم
اما شبها که بغضم یک نخ می کشد
ریه های من هم می گیرد
می پرسی چه چیز را میگیرد ؟
خوب مشخص است بهانه رفتنت را
بگذریم
من راه طولانی در جیبم دارم
اگر رسیدم
اگر نمردم
اگر ....
همیشه کارامان گیر همین اگر ها بود
به انجا رنگها را هدیه خواهم داد
شاید جنس خنده هایشان متفاوت باشد
شاید بغض که می کنند آسمان همراهیشان می کند
کسی چه می داند!!!


@,,,,D
دیدگاه ها (۱۵)

پارت ۵۵خورشیدِ صبحگاهی به آرومی از پرده‌هایِ سنگینِ اتاقِ طب...

یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ماند؛ تلاشم را کرد...

#لبیک_سید_مجتبی✊🇮🇷یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۳

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

مرد بی رحم

نام=)سایه مافیا### پارت دوازدهم: مرهمِ برآمده از تیغسکوتی سن...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟸 | هم‌کلاسیِ مزاحمسه روز از شروع دانشگاه گذشته ب...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت۱۵‌تابستان با گرمای ط...

فصل هفتم — برای نجات تو می‌آیمهردین داخل خودرو نشسته بود که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط