تناسخ

در آغوش شب
پیرمردی
ستاره می چیند
با دست هایی که دیگر نمی لرزند
و چشمهایی که هنوز گریه ماه را
می فهمند
کودکی در دوردست
سوار بر قایق کاغذی
خواب می بیند
موج ها نامه هایی هستند
که خدا فراموش کرده بود بخواند
و صف های طولانی
از آدمهایی که در ساحل
کماکان منتظرند...

                            بهروز نائیج
دیدگاه ها (۰)

پهنای افق باز شد، لبریز بود از تکرارهر روز همان طلوع هر شب ه...

عکس العمل شهروندان مختلف هنگام غرق شدن شهروند سودجو: از آب ج...

قایقی غرق نمیشد! اگر دریای چشمانش چنان طوفانی به پا نمیکرد.ع...

پارت هشتم (اخر)لحظه طولانی شد. زمان ایستاد.وقتی جدا شدید، نگ...

pt 10 حلقه ی دریا

"رازهای پنهان جنگ نفتکش‌ها: از تلاطم دریا تا صلابت مردانش"🔹چ...

تکاپو پارت 53: میانه ی آتش و اعتراف🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍سکوتِ اتاق، با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط