(خدمتکار پیر دستش را محکم گرفت روی دهان کلارا. دخترک نفسش

(خدمتکار پیر دستش را محکم گرفت روی دهان کلارا. دخترک نفسش بند آمد. هنوز اشک می‌ریخت. هنوز می‌خواست داد بزند. اما صدایش بیرون نمی‌آمد.)

حالا اینجا دستش روی دهن بچه نیست

پ.ن بچه ها خدمت کاره انقدر زشت نیست هوش مصنوعی رید توی قیافش ☻️☻️

#تابع_قوانین_اسلام
#انیمه#مانگا#کمیک#رومان#ژانر_درام
#فانتزی#سریال#میکس#تناسخ#پیج_رومان
#سایکو_نو_سوتوکا#ساکورا_اسکول#داستان_جالب#رومان#سناریو#انیمه#بی_تی_اس#مای_هیرو_کادمی#باکودکو#مدرسه_قهرمانان_من#ایران#جنگ#رهبر#ایزوکو_دکو_میدوریا#کاتسوکی_باکوگو_کاچان
دیدگاه ها (۴)

𝖕𝖆𝖗𝖙۱۱دو روز بعد از تاج‌گذاری، سوهو مارال را در راهروی طبقه ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_8 فصل چهارم | ص...

هم‌سلولی خطرناک (Part 4)آن شب، بعد از ساعت‌ها سکوت، جونگین ر...

🖤 OBSESSION | وسواس پارت سیزدهم: انتخاب اشتباهجونگ‌کوک نامه ...

عکس درخت و گل مهتاب صفحه دوم چک شه

واو ۹۹۹+

عکس کلارا

عکس جیمز ...

اینم کت جیمز زیر تخت کلارا

صفحه بزنید چنتا عکسه اونی که دوست دارین رو انتخاب کنید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط