𝖕𝖆𝖗𝖙۱۱

𝖕𝖆𝖗𝖙۱۱



دو روز بعد از تاج‌گذاری، سوهو مارال را در راهروی طبقه دوم گیر آورد.

مارال داشت از اتاق ملکه برمی‌گشت. سوهو جلوی راهرو ایستاده بود، با دو سرباز پشت سرش. تا مارال را دید، دستش را بالا آورد. سربازها عقب رفتند.

«خانم مارال.» صدایش آرام بود. «یه لحظه.»

مارال ایستاد. قلبش تند زد، اما صورتش را بی‌تفاوت نگه داشت. «بله، اعلیحضرت؟»

سوهو لبخند زد. از آن لبخندهایی که به چشمانش نمی‌رسید. «لطفاً.» به دری که کنارش بود اشاره کرد. «اتاق مطالعه‌ی خصوصی من. چند دقیقه.»

مارال به در نگاه کرد. به سربازها. به راهروی خالی. «اگر کاری دارید، همین‌جا بگید.»

سوهو سرش را کمی کج کرد. «نه. خصوصیه.»

و قبل از این‌که مارال چیزی بگوید، دستش را دور بازویش حلقه کرد. نه محکم. اما آنقدر که مارال بفهمد راه فراری نیست. او را به سمت در برد. در را باز کرد. مارال را داخل هدایت کرد. و پشت سرش، در را بست.

صدای قفل، در سکوت اتاق پیچید.

اتاق مطالعه‌ی سوهو کوچک بود. دیوارها پر از کتاب. میزی چوبی. یک صندلی. پنجره‌ای که رو به حیاط خلوت باز می‌شد. اما مارال به هیچ‌کدام نگاه نکرد. فقط به سوهو نگاه کرد. به فاصله‌ی کمش. به نگاهش.

«چی می‌خواید؟»

سوهو قدمی جلو آمد. مارال قدمی عقب رفت. پشتش به میز خورد.

«دیشب.» سوهو گفت. «باغ شرقی. پشت گلخونه.»

مارال یخ کرد.

«با جیمین.»

مارال گلویش را صاف کرد. «نمی‌دونم درباره‌ی چی حرف می‌زنید.»

سوهو خندید. کوتاه. تلخ. «مارال. من احمق نیستم.» دستش را بالا آورد. انگشتش را کنار گونه‌ی مارال گذاشت. لمس نکرد. فقط نزدیک. «من همه چیز رو دیدم. از پنجره‌ی برج.»

مارال نفسش را حبس کرد.

«جیمین.» سوهو گفت. «همیشه فکر می‌کنه باهوشه. ولی هیچ‌وقت یاد نگرفت که مخفی بشه.» انگشتش را پایین کشید. کنار گردن مارال. «تو چطور؟ تو یاد گرفتی مخفی بشی؟»

مارال دستش را بالا آورد. خواست هلش بدهد. سوهو مچش را گرفت. نه خشن. اما محکم. آن‌قدر که مارال نتوانست دستش را تکان بدهد.

«ولم کن.» صدایش لرزید.

سوهو نزدیک‌تر شد. آن‌قدر نزدیک که مارال بوی عطرش را حس کرد. چوب و دود. سنگین. خفه‌کننده.

«چرا؟» گفت. «چرا از من فرار می‌کنی؟ من چی دارم که جیمین نداره؟»

مارال به چشمانش نگاه کرد. سیاه. عمیق. دیوانه.

«تو... تو پادشاهی. اون...»

«اون چی؟» سوهو مچش را محکم‌تر گرفت. «اون مهربون‌تره؟ مهربونی به چه درد می‌خوره، مارال؟ مهربونی تخت رو پس نمی‌گیره. مهربونی تو رو از من نمی‌گیره.»

مارال دستش را کشید. سوهو رها نکرد.

«سوهو، داری اذیتم می‌کنی.»

سوهو مکث کرد. به چشمانش نگاه کرد. چیزی در صورتش تغییر کرد. یک لحظه. فقط یک لحظه. بعد، دستش را رها کرد.

مارال نفسش را بیرون داد. عقب رفت. به میز چنگ زد.

سوهو عقب رفت. به در تکیه داد. دستانش را توی جیبش کرد. آرام. خونسرد. انگار نه انگار.

«باشه.» گفت. «برو.»

مارال به سمت در رفت. دستش به دستگیره رسید. سوهو حرف زد. بدون این‌که به او نگاه کند.

«مارال.»

مارال ایستاد. برنگشت.

«اگه یه بار دیگه ببینم با جیمین مخفیانه حرف می‌زنی...» مکث کرد. «...این‌بار فقط مچت رو نمی‌گیرم.»

مارال در را باز کرد. از اتاق بیرون رفت. در راهرو، به دیوار تکیه داد. دستش را روی قلبش گذاشت. می‌لرزید.

از پشت در، صدای سوهو آمد. آرام. زیر لب. طوری که مارال فکر کرد شاید توهم زده.

«تو مال منی، مارال. خودت هنوز نمی‌دونی. ولی مال منی.»

👑💛

بچه یچیزی بگم فاز غم نگیرید رمان غیر پیش‌بینی‌ هست پس زود همه چیز رو تصمیم نگیرید و درخواستی قبول نمیکنم چون از قبل نوشتم این فیکو
آنقدر پارت به پارت غیر پیش‌بینی‌ نیست مثلاً اگه الان پارت ۱۱ هستیم عمرا بتونید پارت ۴۰ رو پیش بینی کنید
یاه یاه پارت بعدی خیلی کم اسمات داره 🎀🎀
خیلی کم اون طوری نه چون قرار نبود اسمات بدم

شرط
لایک ۱۳
کامنت ۲۰
بازنشر ۵
دیدگاه ها (۸)

جنگل نفرین شده پارت ۲۴(فکر کنم)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p45درست...به سمت همون جایی که نینا پشت پر...

پارت ۱۸ #پشت غرورتصبح روز بعد، اِما زودتر از همیشه از خونه ب...

اسم : عشقی گمشده در تاریکی جنگل پارت ۱۳ولنتینو «واکس گفت اگه...

پارت ۳۹

🍷 شراب قرمزپارت ۳۵ — پایان شراب قرمزرینا در را باز کرد.پشت د...

𓆩 پارت ۶۸ 𓆪 🖤ات با ناباوری به مرد خیره شد.— تو از کجا منو می...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

RESPECT OR DIE : پارت چهاردهم صدای موتور ماشینی از پشت سرش...

پارت ۵ | غریبه‌ی آشناآراد آرام از پله‌ها بالا رفت.هلیا پشت س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط