کلی ازش خون رفته بود، داشت جون می داد...

کلی ازش خون رفته بود، داشت جون می داد...
فقط گفت:
"آقا جان نوکرتم ...!"
و سرش افتاد...
بچه ها ساکش رو وارسی کردن، یک دفترچه خاطرات بود که روش با خط خودش نوشته بود:
"تقدیم به همسر عزیزم"‌
‌اومدن دفتر رو تو ساک بزارن که از لاش یه پاکت نامه افتاد زمین
پاکت سنگین بود...
بازش کردن، یک حلقه توش بود و یک نامه...
خوندش ، فقط نوشته بود :
" #نوکرت_تو_بهشت_منتظرته...! "
.
.
.
شادی روح شهدا #صلوات + و عجل فرجهم
.
.
.
#martyrs #martyr #شهید #ایثار #فداکاری #شهدا #تا_شهدا #شهادت #شهیدان #صلوات
دیدگاه ها (۲)

رمان (پسری که زود بزرگ شد) چپتر ۱

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۸ : «پدری که برگشت...»نیمه‌شب بود.جونگوک...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 24کافه‌ای در سئول ـ ساعت ۴ عصرلونا ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ (Last Part)صبح روز بعد، نور...

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

+ آقا اجازه؟#خون_شهیدان چه می شود؟- هیس پسرجان!تمام شد ... ....

سنگر انفرادی معنی ندارد ؛وقتی خدا همیشه در کنار توست.....شاد...

#دختر که باشیاگر عقیده ات شهادت باشدمادر که شدی#چمران می پرو...

هر شهید نشانی است از یک راه ناتمامو حالاتو یک شهیدو یک راه ن...

خدا کند که قیامتبا شفاعتیمهمان کنند ما را ... ...شادی روح #ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط