{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*** زال ***

*** زال ***

این پهلوان نامی شاهنامه، پدر رستم است. وقتی که به دنیا آمد موهای بدنش سفید بود؛ به خاطر همین، ترسیدند که به پدرش، خبر تولد این نوزاد عجیب را بدهند اما بعد از یک هفته، بالاخره یکی پیدا شد و خبر تولد او را به سام داد.



سام وقتی چشمش به این نوزاد عجیب افتاد، حسابی به هم ریخت. نمی دانست جواب بدخواهان را چه بدهد، در نتیجه او را به کوهی برده و رها کردند. البته سیمرغ معروف شاهنامه، آنجا حضور داشته و او را گرفته و برده و بزرگ کرده است. دوستی سیمرغ و زال و رستم، از همین جا شروع می شود.
دیدگاه ها (۹)

ادامه پارت1

ادامه

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

پارت چهارم کامیل باورش نمیشد اوه این باعت میشد امروز رابطشون...

پارت: ۲ (بخش ۱) **زاویه دید: زین**قطره‌ای عرق از خط رویش موه...

فیک تهیونگ عشق اجبار

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 47سه روز از خبر مرگ آدرین گذشته بود....

سناریو مایکی {جنگل چشمات} _منو ببخش! میدونم که منتظرم بودی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط