روباه آه‌کشان گفت: همیشهٔ خدا یک پای بساط لنگ است!

روباه آه‌کشان گفت: همیشهٔ خدا یک پای بساط لنگ است!

اما پی حرفش را گرفت و گفت: زندگی یک‌نواختی دارم. من مرغ‌ها را شکار می‌کنم آدم‌ها مرا. همهٔ مرغ‌ها عین هم‌اند همهٔ آدم‌ها هم عین هم‌اند. این وضع یک خرده خلقم را تنگ می‌کند. اما اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگی‌ام را چراغان کرده باشی. آن وقت صدای پایی را می‌شناسم که باهر صدای پای دیگر فرق می‌کند: صدای پای دیگران مرا وادار می‌کند تو هفت تا سوراخ قایم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمه‌ای مرا از سوراخم می‌کشد بیرون. تازه، نگاه کن آن‌جا آن گندم‌زار را می‌بینی؟ برای من که نان بخور نیستم گندم چیز بی‌فایده‌ای است. پس گندم‌زار هم مرا به یاد چیزی نمی‌اندازد. اسباب تأسف است. اما تو موهات رنگ طلا است. پس وقتی اهلیم کردی محشر می‌شود! گندم که طلایی رنگ است مرا به یاد تو می‌اندازد و صدای باد را هم که تو گندم‌زار می‌پیچد دوست خواهم داشت...
خاموش شد و مدت درازی شهریار کوچولو را نگاه کرد. آن وقت گفت: اگر دلت می‌خواهد منو اهلی کن!
شهریار کوچولو جواب داد: دلم که خیلی می‌خواهد، اما وقتِ چندانی ندارم. باید بروم دوستانی پیدا کنم و از کلی چیزها سر در آرم.
روباه گفت: آدم فقط از چیزهایی که اهلی کند می‌تواند سر در آرد. انسان‌ها دیگر برای سر در آوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکان‌ها می‌خرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم‌ها مانده‌اند بی‌دوست... تو اگر دوست می‌خواهی خب منو اهلی کن!
به نقل از کتاب شازده کوچولو اثر اگزوپری
لطفاً گوسفند نباشید
دیدگاه ها (۶)

گاهی خدا آن‌قدر صدایت را دوست دارد که سکوت می‌کند تا تو باره...

مهربان باشید تحت هر شرایطی...

از تو سکوت مانده و از من، صدای توچیزی بگو که من بنویسم به جا...

عاشقانه های شبنم با خدا

یک روز، میان تمام چیزهایی که از دست داده‌ای،به عقب نگاه می‌ک...

عاشقانه های شبنم

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

یونگی از آن آدم هایی نیست که برای دیده شدن تلاش کنند ؛ حضورش...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

موسیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط