تارهای یک قلب پارت ۱۱

(میدونم جنگه ولی میخوام زود تمومش کنم پس هر وقت خواستید بخونید🌹❣)
از زبان سونیک💙
واقعاً خیلی آرامش‌بخش بود هیچ وقت اینقدر احساس امنیت و آرامش رو نمیکردم.
احساس میکردم...احساس میکردم خونه‌ام...
دیدم داره تکون میخوره حتماً داره از خواب بیدار میشه...
چشمام رو باز کرد و بهم نگاه کرد و پوزخندی زد
شدو:خوب خوبیدی پرنسس؟~
سرخ شدم.
سونیک:هی! منو پرنسس صدا نکن!
شدو:هرچی بخوام صدات میکنم ، پرنسس~
اون با بقیه اخلاق های همیشه‌گیش فرق داشت پیشتر...شیطنت‌آمیز..
سونیک:بس کن...خجالت میکنم...
شدو:چرا باید اینطور باشه؟ خوشت نمیاد؟~
سونیک:نه...
شدو:باشه ولی شاید بعضی وقتا صدات کنم~
سونیک:حالا هرچی...
از زبان شدو🖤
خنده آرامی کردم.
سونیک:تا حالا ندیده بودم بخندی...فکر کنم این یکم...جذابه...
شدو:فقط یکم؟~
سونیک:شاید بیشتر...
یه دفعه اون رو زیر خودم روی تخت فشار دادم و مطمن شدم که فراره نمیکنه و دستاش رو بالای سرش نگه داشتم.
سونیک:شدو؟! داری چیکار میکنی؟!
شدو:فکر کنم باید بجای تشکر وابت تعریفت یه چیز دیگه بهت بدم~
سونیک:منظورت چیه؟ ولم کن!
شدو:هنوز نه پرنسس~
سونیک:شدو؟ واقعاً...؟
شدو: میخوام ولی من تو رو مجبور نمیکنم ، بله یا نه؟
سونیک:...بله...
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۸)

دردسر های سه روزه ( پارت ۶ ) سونیک دست شدو رو گرفت و به کارگ...

سلام😂 یه پارت کوتاه نوشتم برای کسانی که فردا میرن مدرسه💝🔥عشق...

نسبتای نازم من میخوام یکم از فضای مجازی فاصله بگیرم و قراره ...

قلبی که دیگه برای دیگران نمیزنهپارت ۴از زبان شدوحرفایی که سو...

رومان قطره قرمز (پارت 2)

رومان عشق پنهانی (پارت6)

رومان عشق پنهانی (پارت4)

#میشه_خورشید_من_بشی؟جونگین/سوآپارت: ۱اصلا فکرشم نمیکردم که ک...

بیاین پایین کارتون دارم

سلاممممم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط