رومان عشق پنهانی (پارت6)
از زبان شدو ❤️
رسیدیم بیمارستان رفتم بقلش کردم و بردمش پیش دکتر
دکتر:سالمه اسیب شدیدی ندیده برای جای کبودی هاش کمر میدم و براش یکم ویتامین بگیر
شدو:باشه ممنون
رفتم براش غذا گرفتم و بردمش تو ماشین خودم هم رفتم براش دارو ها رو گرفتم و اومدم
شدو:حالت بهتره
سونیک:اره ممنون
بقلش کردم و لپش رو بوسیدم
ماشین رو روشن کردم و رفتیم سمت خونه.... بعد از 15 دقیقه رسیدیم خوابش برده بود بقلش کردم و بردمش تو اوتاق گذاشتمش رو تخت و روش پتو کشیدم داره هاش روی میز گذاشتم و خودم هم روفتم بقلش کردم و کنارش خوابیدم
از زبان سونیک 💙
با تکون خوردن های شدو از خواب پاشدم تو بقلش بودم اغوشش گرم بود توش احساس امنیت داشتم دلم نمیخواست از تو بقلش بیرون بیام بالاخره فهمیدم که واقعا عاشقشم و حاضر نیستم با هیچی عوضش کنم
شدو:صبح بخیر خانم کوچولو
سونیک :صبح بخیر پیرمرد
پارت بعدی رو خودتون حدس بزنید😁
رسیدیم بیمارستان رفتم بقلش کردم و بردمش پیش دکتر
دکتر:سالمه اسیب شدیدی ندیده برای جای کبودی هاش کمر میدم و براش یکم ویتامین بگیر
شدو:باشه ممنون
رفتم براش غذا گرفتم و بردمش تو ماشین خودم هم رفتم براش دارو ها رو گرفتم و اومدم
شدو:حالت بهتره
سونیک:اره ممنون
بقلش کردم و لپش رو بوسیدم
ماشین رو روشن کردم و رفتیم سمت خونه.... بعد از 15 دقیقه رسیدیم خوابش برده بود بقلش کردم و بردمش تو اوتاق گذاشتمش رو تخت و روش پتو کشیدم داره هاش روی میز گذاشتم و خودم هم روفتم بقلش کردم و کنارش خوابیدم
از زبان سونیک 💙
با تکون خوردن های شدو از خواب پاشدم تو بقلش بودم اغوشش گرم بود توش احساس امنیت داشتم دلم نمیخواست از تو بقلش بیرون بیام بالاخره فهمیدم که واقعا عاشقشم و حاضر نیستم با هیچی عوضش کنم
شدو:صبح بخیر خانم کوچولو
سونیک :صبح بخیر پیرمرد
پارت بعدی رو خودتون حدس بزنید😁
- ۹.۹k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط