حاکمي به مردمش گفت: صادقانه مشکلات را بگوييد.
حاکمي به مردمش گفت: صادقانه مشکلات را بگوييد.
حسنک بلند شد و گفت: گندم و شير که گفتي چه شد؟
مسکن چه شد؟
کار چه شد؟
حاکم گفت:ممنونم که مرا آگاه کردي همه چيز درست ميشود.
يکسال گذشت و دوباره حاکم گفت: صادقانه مشکلاتتان را بگوييد،
کسي چيزي نگفت،کسي نگفت گندم و شير چه شد، کار و مسکن چه شد!
تنها از ميان جمع يک نفر گفت:
حسنک چه شد؟!
حسنک بلند شد و گفت: گندم و شير که گفتي چه شد؟
مسکن چه شد؟
کار چه شد؟
حاکم گفت:ممنونم که مرا آگاه کردي همه چيز درست ميشود.
يکسال گذشت و دوباره حاکم گفت: صادقانه مشکلاتتان را بگوييد،
کسي چيزي نگفت،کسي نگفت گندم و شير چه شد، کار و مسکن چه شد!
تنها از ميان جمع يک نفر گفت:
حسنک چه شد؟!
- ۵۴۲
- ۱۳ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط