{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هم اتاقی...

چند پارتی
پارت ششم
(فرزندانم، معذرت میخوام چند روز پارت نزاشتم امشب زیاد میزارم، و ممنون از انرژی هاتون🎀🥲)
**********
(اگه نفهمیدین یونا و جین داشتن چیکار میکردن: داشتن همو میبــ*ـوسیدن📿😔)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
داشتیم غذا میخوردیم همه دور میز جمع بودیم
سوهی: یونا!(اروم)
یونا: جانم؟(اروم)
سوهی: با جین، رل زدی؟
یونا: اره(ذوق)
سوهی: ووووییییییی!!!!!!!(ذوق)
یونگی: هیششششش! غذاتونو بخورید!(اروم)
همه غذا رو خوردیم
مدیر: خب بچه ها! تو حیاط پشتی که خیلی هم زیباست ما یه برنامه ی اتیش داریم هرکی که دوست داره میتونه بیاد، راستی! مارشملو هم داریم!(جمله اخرو با خنده گفت)
سوهی: میریم دیگه؟(روبه یونگی)
یونگی: خانوم کوچولو، شما دلتون درد نمیکنه؟(چقد به فکره بچممممم)
سوهی: اوممم نه شاید یکم...
یونگی: نخیر نمیریم!
سوهی: تو نیا من میرم
یونگی: لازم نکرده! دل دردت بدتر میشه!
نمیدونم چرا ولی وفتی میدیدم به فکره منه ذوق میکردم و دلم میخواست بیشتر اذیتش کنم:)
سوهی: اووم توروخدا!(لباشو غنچه کرد)
[گایز سالن غذا خوری خالیه]
ویو یونگی:
این دختر داره با قلبه من بازی میکنه؟!
این چه وعضشه؟ چرا یه جوری میشم؟! وای نکنه...
سوهی: یونگیییییییی!(کیوت)
یونگی: جانم؟
ودف من چی گفتم؟جانممممم!!!!!
سوهی: میریم؟

ادامه دارد....
حمایت؟!
دیدگاه ها (۰)

p25

برادر غیرتی من

#قمار_عشق #فیک Part:15دیدم که یونا داره با اون ناخونای درازش...

فیک بخاطر تو پارت ۳۷از زبان اتاز خواب بیدار شدم آروم پلک زدم...

🌹🌹🌹🌹🌹🌹

جذابیشتش 🛐🛐🛐🛐😭😭😭😭وای صداش😭😭😭🛐🛐

پادشاه گرگینه ها قسمت اول

چقد دوست داشتنت قشنگه دلبرکم ❤🥹M

من شبیه مامان بابام نیستم❌من به آرمان رفتم✅

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط