{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو تنها دری هستی، ای همزبان قدیمی

تو تنها دری هستی، ای همزبان قدیمی

که در زندگی بر رخم باز بوده ست.

تو بودی و لبخند مهر تو، گر روشنایی

به رویم نگاهی گشوده ست.

مرا با درخت و پرنده، نسیم و ستاره،

تو پیوند دادی.

تو شوق رهایی، به این جان افتاده در بند، دادی.

تو آغوش همواره بازی

بر این دست همواره بسته

تو نیروی پرواز و آواز من، بر فرازی

ز من نا گسسته.

تو دروازه ی مهر و ماهی!

تو مانند چشمی، که دارد به راهی نگاهی.

تو همچون دهانی، که گاهی

رساند به من مژده ی دلبخواهی.

تو افسانه گو، با دل تنگ من، از جهانی

من از باده ی صبح و شام تو مستم

من اینک، کنار تو، در انتظارم

چراغ امیدی فرا راه دارم.

گر آن مژده ای همزبان قدیمی

به من در رسانی

به جان تو، جان می دهم، مژدگانی
دیدگاه ها (۱)

‍ 🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْ...

تو تنها دری هستی،ای همزبان قدیمیکه در زندگی بر رخم باز بوده ...

تو تنها دری هستی،ای همزبان قدیمیکه در زندگی بر رخم باز بوده ...

گفتمش از چه دلم بردی و خونم خوردیگفت از آن روی که دل دادی و ...

شعری که می سرایم ، از عشق جان بسوزد آن جان که عشق رهبر، بر...

زیباست غزل پشت غزل از تو نوشتنجان و دل خود را به غم عشق سرشت...

زیباست غزل پشت غزل از تو نوشتنجان و دل خود را به غم عشق سرشت...

دوستی دل من دیر زمانی ست که می پندارد«دوستی» نیز گلی ستمثل ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط