{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part60

ا/ت: چرا باور نکنم
دستم و گرفت دستمو از دستش جدا کردم
ا/ت: به من دست نزن
کوک:ا/ت تو داری چی میگی؟ یعنی میخوای بگی من با هانا رابط**ه داشتم؟
ا/ت: نه نمیگم با چشمای خودم دیدم
کوک: چیو دیدی بگو؟
ا/ت: همون شبی که مست بودی هانا تورو اورد خونه من اونجا بودم تو کمدت قائم شده بودم
کوک: تو تو کمدم بودی؟
ا/ت: اره فکر کردی عمت غذا درست کرده؟
کوک: ولی من اون شب با هانا
ا/ت: هیچی نگو خودم دیدم لباس نپوشیده بودی
کوک: بزار بهت توضیح بدم
ا/ت: کار از کار گذشته چیو میخوای توضیح بدی پای یه بچه وسطه برای تو مهم نیست میخوای با من ازدواج کنی اگه اون بچه بزرگ شد با خودش فکر نمیکنه که چه بابای عوض**ی داشته
کوک: ا/ت صبر کن باشه ما ازدواج میزاریم برای یه سال دیگه صبر میکنیم اون بچه بدنیا بیاد ازش ازمایش بگیریم ببینیم بچه ی منه یا نه
ا/ت: دیوونم صبر کنم حرف خیلی مسخرست صبر کنم بفهمم دوست پسرم بچه داره یا نه
کوک: ا/ت عزیزم
ا/ت: حرمت حرف عزیزم از بین نبر تو که با من بودی داشتی به هانا فکر میکردی اصلا تو چرا با او مست کردی اصلا چرا رفتی ببینیش چرا او تورو اورد خونه رمز خونت رو از کجا میدونست من سادم ولی دیوونه نیستم یه بچه سه ساله هم اینو میفهمه
کوک: من دوست دارم تو نمیتونی تصمیم بگیری
ا/ت: من نمیخوام دوست داشته باشم بلکه میخوام ازت متنفر باشم
کوک: ا/ت اینکارو نکن
حلقمو از دستم دراوردم
ا/ت: بیا
کوک: ا/ت نکن
ا/ت: همه چیز بین منو تو تموم شد از الان به بعد بیا همو نبینیم هروقت خواستی بیای خونمون روزی بیا که من نباشم
کوک: ا/ت
ا/ت: اسم منو به زبونت نیار
اینو گفتم و رفتم بیرون
رفتم کاروئکه(اتاق موسیقی) ده تا شیشه سوجو هم خریدم
ا/ت: اینجا تنها جایی که میتونم داد بزنم هیچ کس صدامو نشنوه یه اهنگ غمگین گذاشتم و شروع کردم به گریه کردن با صدای بلند داد میزدم

کوک
رفتم خونه
م:واقعا که ما خرید کرده بودیم
بابام اومد نزدیکم سیلی زد تو گوشم
پ: کجا بزرگ شدی که یاد گرفتی خیانت کنی؟
م:قبلا دلم میخواست با هانا ازدواج کنی ولی هیچوقت بهت نگفتم با ا/ت ازدواج کن از هانا بچه دار شو
کوک: کی به شما گفته؟
بورام: هانا
کوک: اون بچه ی من نیست
اینو گفتم و رفتم تو اتاقم
بورام: جونگکوک
کوک: میخوام تنها باشم
بورام: داداش ازدواج یکم به عقب تر بنداز
کوک: این چیه؟
بورام: حلقه ی ا/تس وایی ا/ت میدونه
کوک: اره میدونه
بورام: خیلی ناراحت شد
کوک: بورام برو بیرون فقط (با عصبانیت)

فردا
ا/ت
از خواب بیدار شدم
چشمام درست نمیدید
جینسو: بیا این سوپ بخور دیشب نزدیک بود سکته کنی
ا/ت: کاش سکته میکردم میمردم
حالم بد شد رفتم بالا اوردم
مینسو: خیلی زیاده روی کردی کی میتونه اینقدر بخوره که تو خوردی
ا/ت: میشه به من نگید چیکار کنم چیکار نکنم
مینسو:..
دیدگاه ها (۶)

که یهو رستوران منفجر شدکوک دست ا. ت رو گرفت و آز رستوران خار...

Forbidden love②یک ساعت بعد رینا: کجا بودی؟ ا/ت: بدبخت شدمرین...

True Love③③صبحوسایلم رو جمع کردم و از خونه زدم بیرون تهیونگ:...

دختر تنها________________________________ ویو ا/ت: داشتم با ...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

سناریو ایدل رویایی پارت ۳

سناریو خط قرمز پارت اخر

تکپارتی جونگ کوک

عشق منp۵۶کوک:میخواستی اون جونگهیون عوضی براش پدری کنه بگو ا‌...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط